|
|
فضولی یا کنجکاوی؟ |
|
|
:: فضولی یا کنجکاوی؟ :: فضول کسی است که در امور دیگران کنجکاو است، می خواهد بداند که هر کس چه می کند؟ و دایم احوال او را پی گیری می کند. برای فضول سر در آوردن از امور دیگران مهم است و دوست ندارد در هدف خویش ناکام بماند. برای بعضی ها فضولی شغل است، و دو حالت دارد : با حقوق و بدون حقوق. فضولان با حقوق را با عناوین "آدم فروش" و "جاسوس"(به معنای خاص) نیز می شناسند، کار فضولان با حقوق گزارش اعمال دیگران به سازمان و یا نهاد متبوعشان است، البته تاحدودی می شود به آنها حق داد و خرده نگرفت زیرا مامورند و معذور!(صحبت در مورد خوب یا بد بودن اینها نیست.) فضولان بدون حقوق که تعدادشان هم کم نیست نیز اگرچه در قبال کارشان حقوقی دریافت نمی کنند، اما هم اینکه از این طریق ارضا می شوند برایشان کافی است. کنجکاوی را می شود تاحدودی به نهاد انسانها نسبت داد و جزء ذاتی آنها پنداشت، اما کم و بیش آن به نظر من دست افراد است، یعنی می توانند خودشان را کنترل کنند و از کنجکاوی بیش از حد بپرهیزند. البته گاهی اوقات محرومیت ها نیز ممکن است باعث فضولی (کنجکاوی بیش از حد) شود. مثل محرومیتی که نسبت به کودکان در مورد روابط زناشویی روا می دارند، کودک به طور ناخودآگاه در این باره کنجکاو می شود و بعضا پاسخ های نامربوط نیز می گیرد.
فضولی مردانه است یا زنانه؟ می شود گفت که هر دوانه! در بین هر دو ایشان فضول هست و نمی توان گفت که کدامین شان بیشتر دارند و کدامینشان کمتر! حال سوالی که اینجا مطرح می شود این است که آیا فضولی اشکال دارد؟ به نظر می رسد اشخاص از اینکه تحت نظر باشند و اعمالشان را دیگران پی گیری کنند، زیاد خوششان نمی آید، لذا ممکن است با شخص فضول برخورد مناسبی نداشته باشند، اصولا کنکاش در زندگی مردم کار درستی نیست. انگیزه فضول را می دانم اما هنوز علت این را که شخص فضول شده است به درستی نیافته ام و درک نکرده ام به جز مواردی که ذکر کردم.
::نظرات دوستان در مورد این مطلب:: النا معتقدم اگر در کار دیگران فضولی نکنی آنها فرصت این کار را پیدا می کنند... سعید حریم انسانها واقعیت عینی زندگی و میحط تکامل است این حریم مجاز نیست به دست کسی مغشوش شود. سروش رهگذر من مابین این دو تفاوت زیادی نمی بینم گرچه عوام میان این دو بسیار تفاوت می گذارند. مثل کلمه ی ((دروغ)) و ((شوخی))... علی(آوای گلپا) بازهم به مطلب جالبی اشاره کردی لیلا راستش یه جورایی تذکر بود جویبار(نگاه) مدتی بود از نوشته هایتان دور بودم. مثل معمول موضوع شما می تواند بحث انگیز باشد و از آن نکات مفیدی حاصل آید. من چند نکته دارم: جواب: بابک فضولی زنانه یا مردانه فرقی نداره فقط می دونم کار آدمای ضعیفه!!! |
||
|
#
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 17:55 توسط روان نویس
|
|
||
|
|
تجربه ای از مدیریت |
|
|
:: تجربه اي از مديريت :: مديريت در نظرگاه من يعني :"سازماندهي اراده ها در راستاي هدفي مشخص به گونه اي که از استعدادهاي اشخاص نهايت استفاده شود." هفته اي که گذشت هفته پربار و سنگيني بود (براي من و دوستانم). درگير اجراي برنامه دو روزه اي بوديم که از روز تصميم گيري تا اجراي آن فقط 6 روز وقت داشتيم. يعني در اين 6 روز مي بايست 38 استاد مجرب را براي برنامه مي يافتيم و از طرف ديگر تنظيم وقت براي ايشان انجام مي داديم. همچنین سایر اموری که در اجرای هر برنامه ای عمومیت دارد. از طرف ديگر مشکل مالي داشتيم و مجبور بوديم اسپانسر بگيريم که تمام تلاشمان را کرديم تا حداکثر امکانات را از اسپانسر خود بگيريم. طي اين هفته تجربه خوبي اندوختم ، فهميدم که آنچه در مديريت مهم است اراده مدير و نحوه مديريت او و همچنين چگونگي ارزش گذاري وي روي کارها است نه نبود امکانات و نيروي انساني. البته گاها کمبود نيروي انساني نيز تاثيرگذار است، اما مي شود با تدبير درست و برنامه ريزي منظم تاثيرش را به حداقل رساند. بايد فکر کرد که چگونه از هر کس در بهترين جاي ممکن استفاده کرد.
مديري که تمام کارها را خود انجام مي دهد مدير خوبي نيست. مدير خوب کسي است که با اعتماد به اطرافيان خود، آنها را در برابر انجام امور مسؤول مي کند و از آنها گزارش مي خواهد. مدير خوب در واقع يک ناظر خوب است. و با نظارت دقيق اش احتمال بروز بحران را کاهش مي دهد و ميزان بهره مندي و موفقيت را بالا مي برد. یک جمله از پائولو کوئیلو یادم هست که می گوید: "هنگامی که تو تصمیم به انجام کاری می گیری سراسر کیهان در انجام آن به تو کمک می کنند." (نقل به مضمون) اما نکته دیگری که از برنامه دو روزه هفته پیش گرفتم این بود که به قول یک روانشناس سرشناس هیچ وقت به افراد به طور 100% اعتماد نکن، لااقل 1% به کار آنها ظنین باش، (نقل به مضمون) قبلا مفهوم این جمله در ذهنم خوب جانیفتاده بود، اما حالا دریافته ام که نباید به هیچ کس به طور 100% ایمان داشت و به وی اعتماد کرد. حالا دریافته ام که بعضی از مواقع حس خودشیفتگی، برتر بودن و خودسری در اطرافیان چقدر ممکن است برایت گران تمام شود.
:: نظرات دوستان در مورد این مطلب :: بهترین کاربرد وبلاگ همینه که تجربیاتمونو در اختیار هم بگذاریم. مطلبت عالی بود. استفاده کردم. موافقم که نباید در امور مهم روی دیگران 100% حساب کرد. من هم این رو بد جور تجربه کردم. النا تو این روزگار تو در تو (...تو....)کی جای خودش نشسته؟ بچه های مثبت قانونی توی مدیریت هست به نام قانون پارکینسون! این آقای پارکینسون میگه که: برای هر کار هرچقدر وقت تعیین کنیم همون مقدار وقت میبره!!! یک پیرو از جنس احساس کبریت های نیم سوخته ... ناهید نشریه ای چهار برگی در محل کارم منتشر می شود به نام سامان.نکات ریز و بسیار جالب و مهمی را گاها توانسته ام از بین موارد تکراری و یا غیر ضرور آن بیابم که اعتبار نشریه را به همان یک دو خط افزون تر کرده برایم. اجازه می دهید چند خطی اینجا بنویسم ؟ کریم جباری مهم ترین مشکل ما در همین ایران عزیز بحران مدیریتی است . مدیریت استعدادها . مدیریت انگیزه ها و احساسات پر دامنه . مدیریت ذخایر قیمتی مادی و معنوی و نیوهای انسانی و فرهنگی . مدیریت انسان ها و امکانات . مدیریت نسل جدید نوخاسته و کثرت جمعیت و نسل دخترانی که چند برابر پسران هستند . اگر مدیریت قوی و با اقتدار عمل کند ده نفر کار صد نفر را می کنند و اگر مدیریت بلبشو و اسیر امور زودگذر و مشکلات پیش پا افتاده باشد و نتواند با تدبیر و درایت و کفایت کارها را پیش ببرد کارها را افراد کم استعداد و کم ظرفیت اداره خواهند کرد و مدیران را هم وادار خواهند نمود که طبق مذاق آنها کار کنند . آن وقت هزاران نفر کار ده یا صد نفر را هم انجام نخواهند داد . در خیلی از ادارات ما کارمندان نه تنها مشکلی را حل نمی کنند بلکه خودشان مشکل هستند . گویا اداره فقط برای امرار معاش آنها تشکیل شده است و بس . رضایت ارباب رجوع بی معناست . افراد همه عصبی و ناشکیبا و روابط اداری آشفته و افراد در جایی غیر از توان و علاقه های خود مشغولند . افراد دور خودشان می چرخند و درجا می زنند و مراجعه کنندگان را هم به سرگردانی می کشانند . مدیریت تنها انجام کار به دست دیگران نیست که این هم نوعی تنبل بازی و رکود و کسالت است و کنترل از راه دور . مدیریت پویا و خدمتگزار نمی تواند تنها بنشیند و دست روی دست بگذارد و تنها به دیگران برنامه بدهد . بلکه باید جلوتر و فراتر و بیشتر از آنان بکوشد و بجنبد و بخروشد و با حرکت پرشتاب خود همه را نیز پیش ببرد . از همه آنچه که گفتم مشکل تر و با اهمیت تر مدیریت زمان و نیروهای انسانی است . متاسفانه ما به گونه ای کار می کنیم که گویا عمر و فرصت جاودانی داریم و هرکاری هم در هر زمانی می توانیم انجام دهیم . از طرفی هم بیشترین نیروهای زبده و پر انرژی و خلاق این کشور تربیت می شود و وقتی می خواهد میوه دهد به خارج کشور صادر می گردد . در حالی که این فاجعه از انفجار نیروگاه اتمی بوشهر و اصفهان بلکه از نابودی تمام ذخایر نفتی ما بدتر است . زیرا نیروهای انسانی و همین مغزهای کوچک هستند که دنیای بزرگ پرهیاهوی امروز را اداره می کنند و همان نفت را به هزاران کالای مهم تبدیل نموده و به ایران صادر می کنند . ما هرگز قدر بزرگان خود را ندانسته ایم و استعدادها را مفت از دست داده ایم . فیلسوف هیچ وقت هیچ چیزی رو تا با پوست و گوشت خودمون لمس نکنیم بهش ایمان نمیاریم این خصوصیت نسل ماست. |
||
|
#
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:7 توسط روان نویس
|
|
||
|
|
دغدغه |
|
|
:: دغدغه زندگي یا دغدغه در زندگي :: زندگي زيباست اي رهگذر! به زندگي لبخند بزن! به پرنده ها سلام کن ! به صبح سلامی بفرست ! از صدای شرشر آب لذت ببر! در زیر باران قدم بزن و شعر بخوان ! و ... فکر مي کنم اين جملات به مذاق کساني خوش است که دغدغه اي ندارند. نه دغدغه معاش، نه سلامت و نه موارد مهم ديگر. اگر نه در نظرگاه کسانی که به قول معروف هشت شان جلوی نه شان است و فقط در فکر این اند که زنده بمانند، نه اینکه زندگی کنند. این جملات بوی تخیلات شاعرانه ای می دهد که از ذهنی بی دغدغه تراوش شده است. کمتر کسی را می توان یافت که دغدغه نداشته باشد، یا دغدغه معاش دارد، یا تحصیل، یا شغل، یا اضافه کار، یا اجاره خانه، یا جبران بدهی، یا انباشت و احتکار بیشتر پول و ... ما ایرانی ها در داشتن درگیری های فکری متاسفانه رتبه بالایی داریم. درس می خوانیم تا دیپلم بگیریم، بعد می خواهیم وارد دانشگاه بشویم و مجبوریم کنکور بدهیم، بعد وارد بازار کار می شویم تازه متوجه می شویم که باید معدل فلان داشته باشیم. بعد استخدام می شویم و درمی یابیم که حقوق مان کفاف زندگی را نمی دهد، مجبور می شویم شغل دوم برای خودمان پیدا کنیم و ... نمی خواهم بقیه اش را بگویم، خودتان بهتر می دانید. همین طور تا بالا می رود و ما همچنان دغدغه داریم. به نظر من زندگی بی دغدغه مدینه فاضله ای ست که ترسیم آن در ذهن نیز بسی سخت می نماید چه رسد یه عملی کردن آن. بنده به شخصه در اطراف خویش تنها پدربزرگم را اینگونه یافته ام که زندگی تقریبا بی دغدغه دارد. در علت آن کنکاش بسیاری نموده ام و آن را جز در قناعت و غنا نیافته ام. منظور اینکه پدربزرگ من با قناعت پیشه کردن به غنا رسیده است و صحنه دل انگیزی از زندگی برای خویش ساخته است. چندی پیش مقاله را از اینجا خواندم با عنوان "قناعت و غنا" ، توصیه می کنم که بخوانیدش، مطمئن باشید اثر مطلوبی در ذهنتان خواهد گذاشت. امیدوارم زندگی توام با آرامش و با حداقل دغدغه داشته باشید.
:: نظرات دوستان در مورد این مطلب :: MosbatBoys بله! کملا تایید میکنم حرف شما رو!! یه بار یه پیرمردی که پسرش چن سالی بود که گم شده بود عکس پسرش رو بهم نشون داد و خیلی ازش تعریف کرد! ولی بعدش حرف جالبی زد! گفت: "هیچ کس تو این دنیا شیش دُُنگ نیست."..... باید قانع بود تا شیش دونگ باشی!! سروش رهگذر قناعت و غنا!؟ فعلا جای بحث نیست شاید بعد... پیامبر دیوانه اول اینکه من علاقه مند به سعدی هستم ولی وقتی مثلا گلستانش را میخوانی از فقر و قتاعت و غنا و ... بسیار سخن میگوید چیزی که من یا ما را نسبت به او با فاصله نگهمیدارد گذشتن ِ چند صد سال و تغییر و تحولی ست که از یک جامعه با زیر ساخت های فکری بسته به یک فضای پیچیده است نمی گویم به نقطه ی کامل تری رسیدیم ولی میگویم پیچیده تر و بر این کلمه اصرار دارم. علی شریفی تمام حرف های من در مورد این پستت در ترانه زیر نهفته است. ترانه ای که استاد گلپا با یه حس و حال عجیب و جالبی خونده! یک پیرو از جنس احساس چشم تنگ دنیادوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور ... کریم جباری فکر می کنم که نه ایرانی ها را خوب می شناسی نا مردم جاهای دیگر را . عمری باید بروی کشورها و شهرها را بگردی تا چشم و دلت باز شود و آنچه نادیدنی است آن بینی . روی این زمین بزرگ هر کجا که روی آسمان اکثرا آبی است . آدم در این عالم خاکی همه جای دنیا دغدغه دارد . گرفتاری دارد . نگرانی دارد . دلهره دارد . بدبختی های رنگارنگ دارد . ناراحتی و درد های عجیب و غریب دارد . و شادی های زیاد دارد و دلخوشی های بسیار متنوع . آدم موجود پوست کلفتی است . هر جای دنبا که بیندازندش مثل گربه چهار دست و پا زمین میاد و خودش را با هر شرایطی وفق می دهد . وگرنه اگر بروی آدمهای آفریقا را ببینی میگویی از این ها بدبخت تر در دنیا نیست . اما در همان فرانسه و انگلیس از آنها بدبخت ترش هست . 27 میلیون نفر در آمریکا تنها زندگی می کنند و فکر نکن که سر راحت به بالین می گذارند و قصه های هزار و یک شب در خواب می بینند . اکثر مردم در همان کشور آینده شان را قسطی پیش فروش کرده اند . در آپارتمان ها چهار قفله است . خانم ها هم اسلحه کوچک ظریف و زیبایی برای دفاع در کیف خود دارند . آدمهای دنیا خیلی ها برای خود دلخوشی ها و سزگرمی های عجیب و غریبی دارند و روزگار خوشی دارند و به بدبختی هایی هم که دارند عادت کرده اند و آن را عین خوشبختی می بینند و خوشبختی های زیادتری هم که دارند از یاد می برند تا بروند پیش روانپزشک و به آنها ثابت کند که فکرشان درست کار نمی کند و بر خلاف تصور خودشان خیلی هم خوشبختند . مهدی رفوگر حرف هایی هست برای نگفتن دکتر شریعتی یاس اين جملات زيبا و لبخند هاي مصنوعي به مذاق كساني خوش است كه دغدغه اي ندارند اما مگه ميشه دغدغه نباشه ؟ حتي كساني كه فكر مي كنند تو بهترين شرايط هستند بازم دغدغه ها گريبانگيرشان هست |
||
|
#
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 23:27 توسط روان نویس
|
|
||
|
|
جملات پراکنده |
|
|
:: جملات پراکنده و کاریکلماتور :: آدمی نه آنقدر زنده است که به اندازه کافی فکر کند و نه آنقدر فکر می کند که به اندازه کافی زنده است. معنا را عقل و خرد آدمی نمی تواند درک نماید، این ضمیر ناخودآگاه اوست و شهود اوست که هضم معنا را ساده می کند و درکش را آسان. انسان در زندگی خود همواره می دود تا به چیزی دست یابد اما همان که به مطلوبش دست یافت خیلی راحت آن را از دست می دهد. خراب کردن یک خانه ممکن است در چندین ساعت صورت گیرد اما دوباره ساختن آن ماه ها و یا روزها ! پس بیایید بکوشیم که همواره خانه دلهایمان را سالم نگه داریم. منبع : فکر و اندیشه خودم |
||
|
#
نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 23:22 توسط روان نویس
|
|
||
| ۩ طراح وبلاگ : روان نویس ۩ |
| «
استفاده و
کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است » |