تبليغاتX
۩ اسیری در اثیری ۩
 
فضولی یا کنجکاوی؟

:: فضولی یا کنجکاوی؟ ::

 

فضول کسی است که در امور دیگران کنجکاو است، می خواهد بداند که هر کس چه می کند؟ و دایم احوال او را پی گیری می کند. برای فضول سر در آوردن از امور دیگران مهم است و دوست ندارد در هدف خویش ناکام بماند. برای بعضی ها فضولی شغل است، و دو حالت دارد : با حقوق و بدون حقوق.

فضولان با حقوق را با عناوین "آدم فروش" و "جاسوس"(به معنای خاص) نیز می شناسند، کار فضولان با حقوق گزارش اعمال دیگران به سازمان و یا نهاد متبوعشان است، البته تاحدودی می شود به آنها حق داد و خرده نگرفت زیرا مامورند و معذور!(صحبت در مورد خوب یا بد بودن اینها نیست.)

فضولان بدون حقوق که تعدادشان هم کم نیست نیز اگرچه در قبال کارشان حقوقی دریافت نمی کنند، اما هم اینکه از این طریق ارضا می شوند برایشان کافی است.

کنجکاوی را می شود تاحدودی به نهاد انسانها نسبت داد و جزء ذاتی آنها پنداشت، اما کم و بیش آن به نظر من دست افراد است، یعنی می توانند خودشان را کنترل کنند و از کنجکاوی بیش از حد بپرهیزند. البته گاهی اوقات محرومیت ها نیز ممکن است باعث فضولی (کنجکاوی بیش از حد) شود. مثل محرومیتی که  نسبت به کودکان در مورد روابط زناشویی روا می دارند، کودک به طور ناخودآگاه در این باره کنجکاو می شود و بعضا پاسخ های نامربوط نیز می گیرد.

فضولی مردانه است یا زنانه؟

می شود گفت که هر دوانه!  در بین هر دو ایشان فضول هست و نمی توان گفت که کدامین شان بیشتر دارند و کدامینشان کمتر!

حال سوالی که اینجا مطرح می شود این است که آیا فضولی اشکال دارد؟

به نظر می رسد اشخاص از اینکه تحت نظر باشند و اعمالشان را دیگران پی گیری کنند، زیاد خوششان نمی آید، لذا ممکن است با شخص فضول برخورد مناسبی نداشته باشند، اصولا کنکاش در زندگی مردم کار درستی نیست.

انگیزه فضول را می دانم اما هنوز علت این را که شخص فضول شده است به درستی نیافته ام و درک نکرده ام به جز مواردی که ذکر کردم.


::نظرات دوستان در مورد این مطلب::

 

النا

معتقدم اگر در کار دیگران فضولی نکنی آنها فرصت این کار را پیدا می کنند...
البته خودم به کلی از این مسئله دور هستم و امیدوارم همیشه بتوانم بین خودم و افراد اینچنینی که متاسفانه بسیار زیاد هم اطرافمان را گرفته اند و مثل غدهَ سرطانی رشد نجومی هم پیدا کرده اند دیوار ضخیمی بسازم ...
ولی همیشه کسانی هستند که اگر نتوانند از راه های مسالمت آمیز و مدنی پی به ریز و درشت زندگیت نبرند دست به اقدامات جالبتری بزنند
مثلآ وقتی جوابشان را ندهی و یا به چیزی که می خواهند نرسند با پخش شایعات آن هم از نوع واقعآ مسخره اش که بتواند سرت را از لاکت بیرون بکشد بالاخره وادارت می کنند پیلهَ دورت را پاره کنی تا برای گفتن واقعیت حداقل کمی ابراز وجود کنی که همین مسئله البته باز هم اگر صبر داشته باشی که هیچ در غیر این صورت آنها را به کعبهَ مقصود می رساند.

 

سعید

حریم انسانها واقعیت عینی زندگی و میحط تکامل است این حریم مجاز نیست به دست کسی مغشوش شود.

 

سروش رهگذر

من مابین این دو تفاوت زیادی نمی بینم گرچه عوام میان این دو بسیار تفاوت می گذارند. مثل کلمه ی ((دروغ)) و ((شوخی))...
در کل می توان ((فضولی)) را ((کنجکاوی)) کنترل نشده دانست.
چون من اشخاصی را دیده و می شناسم که واقعا از این حس خود هیچ هدفی ندارند و وقتی نیز مجبور به ((اعتراف)) می شوند دم از اجبار می زنند برای آشنایی با مردم! در حالیکه همه میدانیم چقدر از آدم فضولی که دائم و بدون هیچ دلیلی پاپی آدم می شودند متنفریم!.. غیر از این است؟

 

علی(آوای گلپا)

بازهم به مطلب جالبی اشاره کردی
باز هم یکی از معضلات رو منعکس کردی ...
وقتی با واژه هایی مثل فضولی ، تکبر ، غرور بیجا ، مکر و نیرنگ ، نفاق ، دورویی و... مواجه میشم یاد این چند بیت میفتم.
البته شاید به مطلبت ، خیلی ربطی نداشته باشه

نمانده است در هیچ کس مردمی
گــــــریــزان شــــــده آدم از آدمی
گـــروهی همه مکــر و زرق و حیل
همه مهــربان ، بهر جنــگ و جدل
همه متـــفق با هم انــــدر نفـــاق
به بدخوئی اندر جهـان جمله طاق
همه گـرگ مانا همه میش پوست
همه دشمنی کرده در کار دوست
شــــب آلــودگی ، روز شـرمندگی
معـــــاذ اله از اینـــچـنـیـن زنــدگی
اگــــر مـــرد رائی ز دانــــش بـگـــو
کــه او را نـدانــد کــــسی غـیـر او
بــرو کفــــر و دیـــن را وداعی بکـن
به وجـــــد انـدرا و سمـــاعی بکـن

برگرفته از ساقی نامه رضی الدین آرتیمانی.

 

لیلا

راستش یه جورایی تذکر بود
برای من اینطور بود
که مواظب باشم کنجکاویم به فضولی تبدیل نشه
اصلا گذشته از عمل فضل لغت کلمه فضول هم قشنگ نیست
ادم رو یاد لغت های خوبی نمی اندازه.

 

جویبار(نگاه)

مدتی بود از نوشته هایتان دور بودم. مثل معمول موضوع شما می تواند بحث انگیز باشد و از آن نکات مفیدی حاصل آید. من چند نکته دارم:
- اصل کنجکاوی که در نهاد انسانست بسیار خوبست. اما فضولی که به قول شما کنجکاوی بیش از حدست خیر. پاسخ به اینکه :: این "حد" کجاست؟:: فکر میکنم چیزیست که نیاز داریم بدانیم. اگر شما تعریف مشخص این حد را می دانید فکر کنم خوب باشد در اینجا نیز ذکر کنید.
- فکر می کنم بیکاری و همینطور قرار گرفتن در جمعهایی که کنجکاوی زیاد از عادات و سرگرمیهای افرادست نیز از عوامل ترغیب کننده ی دیگر ست.
- راستی نظر شما در مورد رفتارهایی که کنجکاوی کمتر یا بیشتر از حد دیگران را برمی انگیزاند چیست؟
- موضوع شما مرا به سوال اینکه آیا قضاوت کردن در مورد دیگران خوب است یا نه نیز کشاند. پاسخ آسان اینست که بگوییم نه. که فکر نمی کنم صد در صد اینطور باشد آنهم اگر و اگر دارد.

 

جواب:
دقت شما را ارج می نهم.
در مورد سوال اولتان:
به نظر من پنهان کاری!
پنهان کاری می تواند موجب کنجکاوی بیش از حد دیگران شود، البته شفاف بودن این حس کنجاوی را فروکش نمی کند. اما به خاطر اینکه طرف همه مسائل را به مرور می داند دیگر نیازی به بازنگری و دانستن بیش از حد ندارد. زیرا همه چیز را می داند، البته به نظر من باید به اشخاص حق داد که تا حدودی در کارشان محافظه کار باشند.
در مورد سوال دومتان:
اصولا قضاوت در مورد خوبی و بدی در مورد پدیده ای دشوار است و به طور مطلق نمی توان اظهار نظر کرد، اما می شود با مدد گیری از شواهد، تجربه و بازخوردهای (
Feedback) اجتماع تا حدودی نسبت به پدیده اطلاع کسب نمود، حداقل کاری که می شود انجام داد این است که نظر سنجی نمود و نتایج آماری را به صورت نمودار ارائه داد.
بنده سعی کرده ام تا آنجا که امکان دارد در برخورد و موشکافی پدیده ها بی طرف باشم. البته بعضا دیدگاه ها و نظرات خود را نیز آورده ام، اما اینها همگی همراه با برچسب های (
label) "به نظر من" و "به عقیده من" بوده است. بدون احساس مالکیت و حق بودن کلام.
روان نویس.

 

بابک

فضولی زنانه یا مردانه فرقی نداره فقط می دونم کار آدمای ضعیفه!!!
کنجکاوی هم عالیه ولی تا لحظه ای که به فضولی تبدیل نشه!!!!

# نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 17:55  توسط روان نویس  | 

تجربه ای از مدیریت

:: تجربه اي از مديريت ::

 

مديريت در نظرگاه من يعني :"سازماندهي اراده ها در راستاي هدفي مشخص به گونه اي که از استعدادهاي اشخاص نهايت استفاده شود."

هفته اي که گذشت هفته پربار و سنگيني بود (براي من و دوستانم).

درگير اجراي برنامه دو روزه اي بوديم که از روز تصميم گيري تا اجراي آن فقط 6 روز وقت داشتيم. يعني در اين 6 روز مي بايست 38 استاد مجرب را براي برنامه مي يافتيم و از طرف ديگر تنظيم وقت براي ايشان انجام مي داديم. همچنین سایر اموری که در اجرای هر برنامه ای عمومیت دارد.

از طرف ديگر مشکل مالي داشتيم و مجبور بوديم اسپانسر بگيريم که تمام تلاشمان را کرديم تا حداکثر امکانات را از اسپانسر خود بگيريم.

طي اين هفته تجربه خوبي اندوختم ، فهميدم که آنچه در مديريت مهم است اراده مدير و نحوه مديريت او و همچنين چگونگي ارزش گذاري وي روي کارها است نه نبود امکانات و نيروي انساني. البته گاها کمبود نيروي انساني نيز تاثيرگذار است، اما مي شود با تدبير درست و برنامه ريزي منظم تاثيرش را به حداقل رساند. بايد فکر کرد که چگونه از هر کس در بهترين جاي ممکن استفاده کرد.

عکس از محمدرضا طهماسب پور

 همان طور که خود مي دانيد : "مديريت خوب يعني توانايي انجام امور توسط ديگران".

مديري که تمام کارها را خود انجام مي دهد مدير خوبي نيست. مدير خوب کسي است که با اعتماد به اطرافيان خود، آنها را در برابر انجام امور مسؤول مي کند و از آنها گزارش مي خواهد.

مدير خوب در واقع يک ناظر خوب است. و با نظارت دقيق اش احتمال بروز بحران را کاهش مي دهد و ميزان بهره مندي و موفقيت را بالا مي برد.

یک جمله از پائولو کوئیلو یادم هست که می گوید: "هنگامی که تو تصمیم به انجام کاری می گیری سراسر کیهان در انجام آن به تو کمک می کنند." (نقل به مضمون)

اما نکته دیگری که از برنامه دو روزه هفته پیش گرفتم این بود که به قول یک روانشناس سرشناس هیچ وقت به افراد به طور 100% اعتماد نکن، لااقل 1% به کار آنها ظنین باش، (نقل به مضمون) قبلا مفهوم این جمله در ذهنم خوب جانیفتاده بود، اما حالا دریافته ام که نباید به هیچ کس به طور 100% ایمان داشت و به وی اعتماد کرد. حالا دریافته ام که بعضی از مواقع حس خودشیفتگی، برتر بودن و خودسری در اطرافیان چقدر ممکن است برایت گران تمام شود.


:: نظرات دوستان در مورد این مطلب ::

 شادی

بهترین کاربرد وبلاگ همینه که تجربیاتمونو در اختیار هم بگذاریم. مطلبت عالی بود. استفاده کردم. موافقم که نباید در امور مهم روی دیگران 100% حساب کرد. من هم این رو بد جور تجربه کردم.
اما اگه اجازه بدی یک نکته دستوری فقط چون با زبان سروکار دارم: بهتره از کلمه گاها استفاده نکنیم چون گاه به دلیل وجود "گ" کلمه ای فارسی است و نباید با تنوین عربی بکار برده بشه.

 

النا

تو این روزگار تو در تو (...تو....)کی جای خودش نشسته؟

 

بچه های مثبت

قانونی توی مدیریت هست به نام قانون پارکینسون! این آقای پارکینسون میگه که: برای هر کار هرچقدر وقت تعیین کنیم همون مقدار وقت میبره!!!

 

یک پیرو از جنس احساس

کبریت های نیم سوخته ...
یادت هست داستان آن مرد خیری که از چوب کبریت نیم سوخته ای نمی گذشت؟؟؟
می بینی مرا به کجاها بردی؟؟؟
ده ، دوازده سال بیشتر نداشتم، اما آرزو می کردم چون او باشم
.......................
خوشحالم که کارها با کفایت و درایت آن شد که می خواستی، مرحبا بر تو!!!
گرانی خودسری و خودشیفتگی هم سنگینیش قابل لمس است
اما و اما ...
نمی دانم چه بر من گذشت که اعتمادم یک درصد است، پیش خودمان بماند، بهتر نتیجه می گیرم.

 

ناهید

نشریه ای چهار برگی در محل کارم منتشر می شود به نام سامان.نکات ریز و بسیار جالب و مهمی را گاها توانسته ام از بین موارد تکراری و یا غیر ضرور آن بیابم که اعتبار نشریه را به همان یک دو خط افزون تر کرده برایم. اجازه می دهید چند خطی اینجا بنویسم ؟
- کسی که به کار کم اهمیت بپردازد کار مهمتر را تباه ساخته است.
- هیچ تحولی در سازمان بدون باور ، تعهد و حمایت رهبر (مدیران ارشد) آن موفق نخواهد بود.
همین دو جمله روزگار کوتاهی است فکر مرا در مجموعه ی کاری خودم با نگریستن به مدیران و سرپرستان محترم مشغول ساخته. و به راستی نیز . اما..
گاهی سرمایه هست نیروی انسانی مازاد هم هست آنچه باید باشد مدیریت صحیح است که پیدا کردنش چراغ می خواهد و دور خانه را گشتن.

 

کریم جباری

مهم ترین مشکل ما در همین ایران عزیز بحران مدیریتی است . مدیریت استعدادها . مدیریت انگیزه ها و احساسات پر دامنه . مدیریت ذخایر قیمتی مادی و معنوی و نیوهای انسانی و فرهنگی . مدیریت انسان ها و امکانات . مدیریت نسل جدید نوخاسته و کثرت جمعیت و نسل دخترانی که چند برابر پسران هستند . اگر مدیریت قوی و با اقتدار عمل کند ده نفر کار صد نفر را می کنند و اگر مدیریت بلبشو و اسیر امور زودگذر و مشکلات پیش پا افتاده باشد و نتواند با تدبیر و درایت و کفایت کارها را پیش ببرد کارها را افراد کم استعداد و کم ظرفیت اداره خواهند کرد و مدیران را هم وادار خواهند نمود که طبق مذاق آنها کار کنند . آن وقت هزاران نفر کار ده یا صد نفر را هم انجام نخواهند داد . در خیلی از ادارات ما کارمندان نه تنها مشکلی را حل نمی کنند بلکه خودشان مشکل هستند . گویا اداره فقط برای امرار معاش آنها تشکیل شده است و بس . رضایت ارباب رجوع بی معناست . افراد همه عصبی و ناشکیبا و روابط اداری آشفته و افراد در جایی غیر از توان و علاقه های خود مشغولند . افراد دور خودشان می چرخند و درجا می زنند و مراجعه کنندگان را هم به سرگردانی می کشانند . مدیریت تنها انجام کار به دست دیگران نیست که این هم نوعی تنبل بازی و رکود و کسالت است و کنترل از راه دور . مدیریت پویا و خدمتگزار نمی تواند تنها بنشیند و دست روی دست بگذارد و تنها به دیگران برنامه بدهد . بلکه باید جلوتر و فراتر و بیشتر از آنان بکوشد و بجنبد و بخروشد و با حرکت پرشتاب خود همه را نیز پیش ببرد .

از همه آنچه که گفتم مشکل تر و با اهمیت تر مدیریت زمان و نیروهای انسانی است . متاسفانه ما به گونه ای کار می کنیم که گویا عمر و فرصت جاودانی داریم و هرکاری هم در هر زمانی می توانیم انجام دهیم . از طرفی هم بیشترین نیروهای زبده و پر انرژی و خلاق این کشور تربیت می شود و وقتی می خواهد میوه دهد به خارج کشور صادر می گردد . در حالی که این فاجعه از انفجار نیروگاه اتمی بوشهر و اصفهان بلکه از نابودی تمام ذخایر نفتی ما بدتر است . زیرا نیروهای انسانی و همین مغزهای کوچک هستند که دنیای بزرگ پرهیاهوی امروز را اداره می کنند و همان نفت را به هزاران کالای مهم تبدیل نموده و به ایران صادر می کنند . ما هرگز قدر بزرگان خود را ندانسته ایم و استعدادها را مفت از دست داده ایم .

 

فیلسوف

هیچ وقت هیچ چیزی رو تا با پوست و گوشت خودمون لمس نکنیم بهش ایمان نمیاریم این خصوصیت نسل ماست.

# نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:7  توسط روان نویس  | 

دغدغه

:: دغدغه زندگي یا دغدغه در زندگي ::

 

زندگي زيباست اي رهگذر!

به زندگي لبخند بزن!

به پرنده ها سلام کن !

به صبح سلامی بفرست !

از صدای شرشر آب لذت ببر!

در زیر باران قدم بزن و شعر بخوان !

و ...

فکر مي کنم اين جملات به مذاق کساني خوش است که دغدغه اي ندارند. نه دغدغه معاش، نه سلامت و نه موارد مهم ديگر. اگر نه در نظرگاه کسانی که به قول معروف هشت شان جلوی نه شان است و فقط در فکر این اند که زنده بمانند، نه اینکه زندگی کنند. این جملات بوی تخیلات شاعرانه ای می دهد که از ذهنی بی دغدغه تراوش شده است.

کمتر کسی را می توان یافت که دغدغه نداشته باشد، یا دغدغه معاش دارد، یا تحصیل، یا شغل، یا اضافه کار، یا اجاره خانه، یا جبران بدهی، یا انباشت و احتکار بیشتر پول و ...

ما ایرانی ها در داشتن درگیری های فکری متاسفانه رتبه بالایی داریم. درس می خوانیم تا دیپلم بگیریم، بعد می خواهیم وارد دانشگاه بشویم و مجبوریم کنکور بدهیم، بعد وارد بازار کار می شویم تازه متوجه می شویم که باید معدل فلان داشته باشیم. بعد استخدام می شویم و درمی یابیم که حقوق مان کفاف زندگی را نمی دهد، مجبور می شویم شغل دوم برای خودمان پیدا کنیم و ...

نمی خواهم بقیه اش را بگویم، خودتان بهتر می دانید. همین طور تا بالا می رود و ما همچنان دغدغه داریم. به نظر من زندگی بی دغدغه مدینه فاضله ای ست که ترسیم آن در ذهن نیز بسی سخت می نماید چه رسد یه عملی کردن آن.

بنده به شخصه در اطراف خویش تنها پدربزرگم را اینگونه یافته ام که زندگی تقریبا بی دغدغه دارد. در علت آن کنکاش بسیاری نموده ام و آن را جز در قناعت و غنا نیافته ام. منظور اینکه پدربزرگ من با قناعت پیشه کردن به غنا رسیده است و صحنه دل انگیزی از زندگی برای خویش ساخته است.

چندی پیش مقاله را از اینجا خواندم با عنوان "قناعت و غنا" ، توصیه می کنم که بخوانیدش، مطمئن باشید اثر مطلوبی در ذهنتان خواهد گذاشت.

امیدوارم زندگی توام با آرامش و با حداقل دغدغه داشته باشید.

 


:: نظرات دوستان در مورد این مطلب ::

 

MosbatBoys

بله! کملا تایید میکنم حرف شما رو!! یه بار یه پیرمردی که پسرش چن سالی بود که گم شده بود عکس پسرش رو بهم نشون داد و خیلی ازش تعریف کرد! ولی بعدش حرف جالبی زد! گفت: "هیچ کس تو این دنیا شیش دُُنگ نیست."..... باید قانع بود تا شیش دونگ باشی!!

 

سروش رهگذر

قناعت و غنا!؟
اینکه آدمی آروم بگیره و زندگی کنه اون هم بی دغدغه به نظر من کمی جای بحث داره! چون اوصولا زندگی بی دغدغه نمیشه!
اما قناعت؟...

فعلا جای بحث نیست شاید بعد...

 

پیامبر دیوانه

اول اینکه من علاقه مند به سعدی هستم ولی وقتی مثلا گلستانش را میخوانی از فقر و قتاعت و غنا و ... بسیار سخن میگوید چیزی که من یا ما را نسبت به او با فاصله نگهمیدارد گذشتن ِ چند صد سال و تغییر و تحولی ست که از یک جامعه با زیر ساخت های فکری بسته به یک فضای پیچیده است نمی گویم به نقطه ی کامل تری رسیدیم ولی میگویم پیچیده تر و بر این کلمه اصرار دارم.
بنابراین حتی ادراک ما از این کلمه ها متفاوت تر شده است و شاید مفاهیم جدید و برداشت های امروزی از آنچه که خارج از ذهن ما میگذرد گاه متعارض نیز میشود.
مشکلات و معضلات امروزی راه حل های امروزی هم میخواهد بعبارت دیگر تحلیل مشخص از شرایط مشخص و با بیانی که ترجمان این حال و هوا را داشته باشد .
در پشت ِ پنجره آشوب ِ شبنم است !

 

علی شریفی

تمام حرف های من در مورد این پستت در ترانه زیر نهفته است. ترانه ای که استاد گلپا با یه حس و حال عجیب و جالبی خونده!
می دونی دنیـا وفـا نداره ، یا اگر داره بقـا نداره
آدمی با دل پرامیـدش رو به درگاه خدا میاره
زندگی یا که سـیاه یا که سپیـده واسه تو
توی نا امیـدیا گاهی امیـده واسه تو
اشک گرم و آه سرد همیشه همراه تو هست

زنــدگـــی بی دغــــدغـــه خیـــــلی بعیـــــده واســـه تو

آدمی به خوب و بد همیشه عادت می کنه
هر کسی یه جور خداونـدو عبادت می کنه
یکی بخشـش می کنه جونشو با عزت نفس
دیگری بهر یه لقمه نون شکایت می کنه
آدما رنگاورنگی ، زندگی شهر فرنگی
یکی با خودش گلاویز ، مثل برگ و باد پاییز
تنها از آدمی یک خاطره بر جا می مونه
از گذشت عمر ما فقط یه رویا می مونه

 

یک پیرو از جنس احساس

چشم تنگ دنیادوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور ...
بگذریم زیبایی زندگی به زیر باران رفتن است ...

 

کریم جباری

فکر می کنم که نه ایرانی ها را خوب می شناسی نا مردم جاهای دیگر را . عمری باید بروی کشورها و شهرها را بگردی تا چشم و دلت باز شود و آنچه نادیدنی است آن بینی . روی این زمین بزرگ هر کجا که روی آسمان اکثرا آبی است . آدم در این عالم خاکی همه جای دنیا دغدغه دارد . گرفتاری دارد . نگرانی دارد . دلهره دارد . بدبختی های رنگارنگ دارد . ناراحتی و درد های عجیب و غریب دارد . و شادی های زیاد دارد و دلخوشی های بسیار متنوع . آدم موجود پوست کلفتی است . هر جای دنبا که بیندازندش مثل گربه چهار دست و پا زمین میاد و خودش را با هر شرایطی وفق می دهد . وگرنه اگر بروی آدمهای آفریقا را ببینی میگویی از این ها بدبخت تر در دنیا نیست . اما در همان فرانسه و انگلیس از آنها بدبخت ترش هست . 27 میلیون نفر در آمریکا تنها زندگی می کنند و فکر نکن که سر راحت به بالین می گذارند و قصه های هزار و یک شب در خواب می بینند . اکثر مردم در همان کشور آینده شان را قسطی پیش فروش کرده اند . در آپارتمان ها چهار قفله است . خانم ها هم اسلحه کوچک ظریف و زیبایی برای دفاع در کیف خود دارند . آدمهای دنیا خیلی ها برای خود دلخوشی ها و سزگرمی های عجیب و غریبی دارند و روزگار خوشی دارند و به بدبختی هایی هم که دارند عادت کرده اند و آن را عین خوشبختی می بینند و خوشبختی های زیادتری هم که دارند از یاد می برند تا بروند پیش روانپزشک و به آنها ثابت کند که فکرشان درست کار نمی کند و بر خلاف تصور خودشان خیلی هم خوشبختند .

 

مهدی رفوگر

حرف هایی هست برای نگفتن
وارزش عمیق هر کسی
به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد
و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن
و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی
که باید قلم را بکنم و دفترپاره را کنم
و جلدش را به صاحبش پس بدهم
و خود به کلبه ای بی در و پنجره بخزم
و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت

دکتر شریعتی

 

یاس

اين جملات زيبا و لبخند هاي مصنوعي به مذاق كساني خوش است كه دغدغه اي ندارند اما مگه ميشه دغدغه نباشه ؟ حتي كساني كه فكر مي كنند تو بهترين شرايط هستند بازم دغدغه ها گريبانگيرشان هست
واقعا ما ايرانيا چقدر دغدغه داريم . چقدر فكر اين و اون و مي كنيم . براي هيچ و پوچ چقدر حرص مي خوريم خودمونو مي كشيم به چيزي برسيم كه اخرش هيچي نيست
سرابهاي زندگي ما را كشت
راستي لبخند سيري چند ؟

# نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 23:27  توسط روان نویس  | 

جملات پراکنده

:: جملات پراکنده و کاریکلماتور ::

 

آدمی نه آنقدر زنده است که به اندازه کافی فکر کند و نه آنقدر فکر می کند که به اندازه کافی زنده است.

 

معنا را عقل و خرد آدمی نمی تواند درک نماید، این ضمیر ناخودآگاه اوست و شهود اوست که هضم معنا را ساده می کند و درکش را آسان.

 

انسان در زندگی خود همواره می دود تا به چیزی دست یابد اما همان که به مطلوبش دست یافت خیلی راحت آن را از دست می دهد.

 

خراب کردن یک خانه ممکن است در چندین ساعت صورت گیرد اما دوباره ساختن آن ماه ها و یا روزها ! پس بیایید بکوشیم که همواره خانه دلهایمان را سالم نگه داریم.

 

منبع : فکر و اندیشه خودم

# نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 23:22  توسط روان نویس  | 

۩  طراح وبلاگ : روان نویس  ۩
« استفاده و کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است »