|
|
فلسفه آدامس و پيپ |
|
|
:: فلسفه آدامس جویدن و پیپ کشیدن :: دوست روشن بین و روشن نگری دارم که حرفه اش معلمی ست _ شغل انبیا _ هر چند وقت یکبار که فراغت وقتی بیابیم با هم به بحث می نشینم و ایشان اغلب حرف های جالبی برای گفتن دارد . چندی پیش برایم نقل می کرد : روزی یکی از بچه های کلاس مشغول جویدن آدامس بود . یکی از دانش آموزان ، طبق عرف آدم فروشی مخصوص سن خاص شان ، آمار طرف را به من داد، که اجازه ، فلانی دارد آدامس می جود . منهم که تیپ روشنفکری به خود گرفته بودم گفتم مگر چه اشکالی دارد ، آدامس جویدن که چیز بدی نیست، علاوه بر این از فواید آدامس نیز برایشان گفتم . گفتن این جملات همانا و آدامس جویدن تمام بچه ها همانا، می گفت من که دیدم نظم کلاس دارد به هم می خورد ، گفتم اصلا آدماس جویدم ممنوع ! هیچ کس حق جویدن آدامس جویدن در کلاس را ندارد.
البته یادم می آید که یکی از اساتید دبیرستان ، (درس علوم اجتماعی) می گفت روزی استاد ما گفت که مختارید در سر کلاس من هرکاری که دلتان می خواهد انجام دهید ، جلسه بعدی یک سری از بچه ها مشغول خوردن ساندویج بودند و یک نفر نیز پا را فراتر گذاشته بود و از حسن نیت استاد سوء استفاده کرده بود ، مشغول پک زدن به پیپ بسیار شیک و بی اندازه بزرگ و جلب توجه کننده اش بود. استاد نیز مستاصل از گفتار ناسنجیده خویش نمی توانست حرفی بزند. نظرتان در مورد حکایات بالا چیست ؟ به نظر شما معلم مقصر است یا محصل ، به نظر شما رابطه استاد و شاگردی خوب رعایت نشده است یا ... ؟ اشکال کار کجاست ؟
به نظر من اغلب ما ایرانیان هیچ گاه نتوانسته ایم در اعمال خود توازن برقرار کنیم و به قول معروف هم خدا را داشته باشیم هم خرما را . یا شور شوریم یا بی نمک بی نمک. کمتر توانسته ایم که از افراط و تفریط دوری بجوییم. بیشتر از این نمی خواهم بنویسم و دوست دارم که نظرات جالب شما را در این باره بدانم.
::نظرات دوستان در مورد این مطلب:: به نظر من نه تقصیر بچه ها بوده و نه تقصیر معلمبه نظرم دانش آموزان اکثرا به دو دلیل دست به چنین کارهایی زدند یکی اینکه به معلم ثابت کنند هر حرفی که معلم میزنه درست نیست و دوست دارند ثابت کنند که اون اشتباه میکنه و دیگه این که چون تا حالا به این اندازه آزادی نداشتند میخوان یه جورایی تلافی کنند. من از این مطلب شما فقط می تونم یه برداشت مختصری داشته باشم:اینکه بعضی از ما ایرانی ها (تاکید می کنم بعضی ها) خیلی بی ظرفیت یا کم ظرفیت هستیم.همیشه به یه مسئله به بدترین شکل ممکن نگاه می کنیم. اگر در هر رابطه ای تاکید می کنم هر رابطه ای یکسری حریم ها ومحدودیت ها تعریف نشودوقطعا "مشکل ساز می شود.چرا ؟چون میزان واکنش هر نفر با نفر دیگر قابل مقایسه نیست . من از اونهایی هستم که عشق آدامس دارم البته پیپ را خیر!من روزی کلی پول آدامس میدم و معتادشم از نوع آدامس ریلاکس واوربیت خلاصه اینکه اگر آدامس توی دهانم نباشه دیوونه میشم ! البته هیچ وقت سر کلاس درس از این جسارتها نکردم چون دوره ما بچه ها اینقدر گستاخ رفتار نمی کردند! درس معلم ار بود زمزمه محبتی ...با ربط یا بی ربط همین به ذهنم آمد ... فکر می کنم گرایش به آدامس و سیگار و پیپ و ... علل مختلفی داشته باشد : 5 ) تسکین موقت و کاذب مشکلات روانی و عصبی با تمرکز بر سیگار و آدامس که در نوع جویدن و سیگار کشیدن هم نمود می یابد . برخی از افراد عصبی به هنگام خشم با کشیدن سیگار فکر می کنند که کمی سبک می شوند . و این بیشتر حالتی تلقینی و مکانیزم روانی جبرانی یا تعکیس و ... می تواند محسوب گردد . همان طور که برخی از نوجوانان با کشیدن سیگارهای خاص و رفتارهای غرور آمیز در حال سیگار کشیدن خودشان را خیلی بزرگ تر از اندازه طبیعی می بینند و احساس کاذب مردانگی و همانندی با قهرمان مورد علاقه خود می کنند .اما چون سیگار کشیدن نیازمند آرامش خاصی است و با تحرک شدید فوتبالیست ها و ورزشکاران دیگر و اصلا با خود ورزش سازگار نیست ورزشکاران و مخصوصا فوتبالیست ها بخشی از فشارهای عصبی را با آدمس جویدن تخلیه می کنند . 10 ) مدتها پیپ کشیدن نشانه روشنفکری و پز و پرستیژ بالا داشتن و خارجکی زندگی کردن بود و الان هم تا حدودی همین طور است . گویی تنها از ما بهترانند که می توانند پیپ بکشند . مخصوصا که نخست وزیر ایران هویدا سیزده سال در حاکمیت بود و همیشه پبپی زیر لب و گل میخکی در دست داشت . اما همه اینها در فرهنگ سالم و یا فرهنگ غلط و در آمیختگی با ناهنجاریها معنا و مفهوم دیگری می دهد . خیلی فرق است بین سیگار یک نویسنده و یک لات سر کوچه یا بچه 15 ساله . می اندیشم ادمها بر اساس شعور اچتماعی توان عرضه و برهان خویش را پیدا میکنند شعور اچتماعی مجموع اندیشه ها فرهنگ و داشته های اچتماعی و فردی است و بیانگر رشد و ترقی جامعه شاید در مورد خیلی ها چنین نباشد و یا باشد اما اعتقاد دارم اکثریت و کثرت چنین برخوردهایی چه خوب و چه بد بسته به فرهنگ و شعور اچتماعی ماست فراتر بیان روشن آن دید مجموع انسانها از محیط و اطراف خود است و این را نه به ما ایرانی ها که در کل باید قضاوت کنیم. همهَ ما دارای ظرفیتهای برابری نیستیم هر چند برای خود ما هم گاهی پیش می آید که از حرف کسی بی غرض یا بلعکس سواستفاده کرده باشیم ولی نمی توانیم بگوئیم کدام دسته مقصرند.شاید اگر خودمان را جای هر دو بذاریم ببینیم که ما هم همین رفلکس را انجام می دادیم. خب شما تو اون دو جملهي آخرتون جواب رو دادين. اين از استبدادزدگي تاريخي ما ملت ايران خبر ميدهد. يعني تا پايين هستيم خيال ميكنيم بايد ظلم بهمون بشه، و تا بالا ميريم با رفتار زيردستان به اين نتيجه ميرسيم كه بايد ظلم كنيم. در كلاس هم مشابه همين حالته. خدا را شکر می کنم که دیشب نشستم پای یک فیلم بسیار زیبا. و امروز که اینجا آمدم حداقل اندوخته ام از آن فیلم پر و حرفی برای گفتن. میگم ما ایرانی ها هم " خر " و میخوایم هم " خرما " رو هم " خدا " رو و هم " خیار " و . زیاده روی در هر کاری نشانه سبک سری هست , چه خوردن آدامس باشه چه ... "بیشتر از این نمی خواهم بنویسم و دوست دارم که نظرات جالب شما را در این باره بدانم..." میان ِ ماندن و رفتن کمی تاخیر افتاده است شما را به راوی ببخشید هزار گفته ی نا گفته مانده است اگر چه تا ابر ِ تیره ای میشود نفس ، کز گرمگاه سینه میآید برون باید گفت و نهراسید گفت و بر قرار ماند باید گفت و بی قرار ماند حتی اگر در این دنیای مجازی مهجور ماند . نمی شه گفت فقط ایرانیا افراط و تفریط می کن.اینو تو خیلی از ملیتا می شه دید. شایدم بشه گفت یه سری از افراد از هر کشوری اینجورین. آره افراط و تفریط |
||
|
#
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 12:54 توسط روان نویس
|
|
||
| ۩ طراح وبلاگ : روان نویس ۩ |
| «
استفاده و
کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است » |