تبليغاتX
۩ اسیری در اثیری ۩
 
فلسفه آدامس و پيپ

:: فلسفه آدامس جویدن و پیپ کشیدن ::

 

دوست روشن بین و روشن نگری دارم که حرفه اش معلمی ست _ شغل انبیا _ هر چند وقت یکبار که فراغت وقتی بیابیم با هم به بحث می نشینم و ایشان اغلب حرف های جالبی برای گفتن دارد . چندی پیش برایم نقل می کرد : روزی یکی از بچه های کلاس مشغول جویدن آدامس بود . یکی از دانش آموزان ، طبق عرف آدم فروشی مخصوص سن خاص شان ، آمار طرف را به من داد، که اجازه ، فلانی دارد آدامس می جود . منهم که تیپ روشنفکری به خود گرفته بودم گفتم مگر چه اشکالی دارد ، آدامس جویدن که چیز بدی نیست، علاوه بر این از فواید آدامس نیز برایشان گفتم . گفتن این جملات همانا و آدامس جویدن تمام بچه ها همانا، می گفت من که دیدم نظم کلاس دارد به هم می خورد ، گفتم اصلا آدماس جویدم ممنوع ! هیچ کس حق جویدن آدامس جویدن در کلاس را ندارد.

آدامس

البته یادم می آید که یکی از اساتید دبیرستان ، (درس علوم اجتماعی) می گفت روزی استاد ما گفت که مختارید در سر کلاس من هرکاری که دلتان می خواهد انجام دهید ، جلسه بعدی یک سری از بچه ها مشغول خوردن ساندویج بودند و یک نفر نیز پا را فراتر گذاشته بود و از حسن نیت استاد سوء استفاده کرده بود ، مشغول پک زدن به پیپ بسیار شیک و بی اندازه بزرگ و جلب توجه کننده اش بود.

استاد نیز مستاصل از گفتار ناسنجیده خویش نمی توانست حرفی بزند.

 

نظرتان در مورد حکایات بالا چیست ؟ به نظر شما معلم مقصر است یا محصل ، به نظر شما رابطه استاد و شاگردی خوب رعایت نشده است یا ... ؟ اشکال کار کجاست ؟

پیپ!

به نظر من اغلب ما ایرانیان هیچ گاه نتوانسته ایم در اعمال خود توازن برقرار کنیم و به قول معروف هم خدا را داشته باشیم هم خرما را . یا شور شوریم یا بی نمک بی نمک. کمتر توانسته ایم که از افراط و تفریط دوری بجوییم.

بیشتر از این نمی خواهم بنویسم و دوست دارم که نظرات جالب شما را در این باره بدانم.

 


::نظرات دوستان در مورد این مطلب::

 

کشک

به نظر من نه تقصیر بچه ها بوده و نه تقصیر معلمبه نظرم دانش آموزان اکثرا به دو دلیل دست به چنین کارهایی زدند یکی اینکه به معلم ثابت کنند هر حرفی که معلم میزنه درست نیست و دوست دارند ثابت کنند که اون اشتباه میکنه و دیگه این که چون تا حالا به این اندازه آزادی نداشتند میخوان یه جورایی تلافی کنند.
ولی اگه معلم همین آزادی رو کم کم به دانش آموزا داده بود فکر کنم کمتر با مشکل رو به رو میشد.

 

علی

من از این مطلب شما فقط می تونم یه برداشت مختصری داشته باشم:اینکه بعضی از ما ایرانی ها (تاکید می کنم بعضی ها) خیلی بی ظرفیت یا کم ظرفیت هستیم.همیشه به یه مسئله به بدترین شکل ممکن نگاه می کنیم.

 

الهام

اگر در هر رابطه ای تاکید می کنم هر رابطه ای یکسری حریم ها ومحدودیت ها تعریف نشودوقطعا "مشکل ساز می شود.چرا ؟چون میزان واکنش هر نفر با نفر دیگر قابل مقایسه نیست .
تعبیر دیگری که عرف است ومصطلح ،اینکه می گویند فلانی جنبه کمی دارد وبرعکس .
برای هر کاری باید یکسری باید ها ونباید ها تعریف شود.اگرآن شاگرد می دانست وشناخت کافی از فضای آموزشی داشت هرگز موارد ذکر شده در بالا، اتفاق نمی افتاد .دیگر اینکه برای خود آن شاگرد هم مشخص نیست که چه کاری مجاز است انجام بشود وچه کاری مجاز نیست !!!

 

نازنین

من از اونهایی هستم که عشق آدامس دارم البته پیپ را خیر!من روزی کلی پول آدامس میدم و معتادشم از نوع آدامس ریلاکس واوربیت خلاصه اینکه اگر آدامس توی دهانم نباشه دیوونه میشم ! البته هیچ وقت سر کلاس درس از این جسارتها نکردم چون دوره ما بچه ها اینقدر گستاخ رفتار نمی کردند!

 

یک پیرو از جنس احساس

درس معلم ار بود زمزمه محبتی ...با ربط یا بی ربط همین به ذهنم آمد ...

 

کریم جباری

فکر می کنم گرایش به آدامس و سیگار و پیپ و ... علل مختلفی داشته باشد :

1)
علاقه به آدامس می تواند نوعی علاقه به شیرینی جات هم باشد . چون آدمس ها از مواد قندی ساخته شده اند و هم کار شکلات را می کنند و همه جویدنی هستند . در سیگار و پیپ نیز افزودنی هایی وجود دارد که عطر و بوی خوشایند و لذتبخشی دارد و به عنوان مشوقی قوی عمل می کند .

2)
راهی برای تسکین موقت پرخورها . که همیشه فکشان کار بکند و لااقل به طور خیالی فکر کنند که هر لحظه چیزی می خورند

3)
طبق نظر فروید آدامس و سیگار می تواند یادگار ایام کودکی باشد . که لذت های دهانی مانند جویدن پستانک و ... در شخصیت فرد رسوب کرده و به ناخودآگاه رفته و الان به صورت دیگری نمود می یابد

4)
شرطی سازی روانی . شرطی شدن سیگار و آدمس و ... با همراهی آنها در یک فیلم و عکس از قهرمانان سینما و ورزش و موسیقی و امور خوشایند دیگر.

5 ) تسکین موقت و کاذب مشکلات روانی و عصبی با تمرکز بر سیگار و آدامس که در نوع جویدن و سیگار کشیدن هم نمود می یابد . برخی از افراد عصبی به هنگام خشم با کشیدن سیگار فکر می کنند که کمی سبک می شوند . و این بیشتر حالتی تلقینی و مکانیزم روانی جبرانی یا تعکیس و ... می تواند محسوب گردد . همان طور که برخی از نوجوانان با کشیدن سیگارهای خاص و رفتارهای غرور آمیز در حال سیگار کشیدن خودشان را خیلی بزرگ تر از اندازه طبیعی می بینند و احساس کاذب مردانگی و همانندی با قهرمان مورد علاقه خود می کنند .اما چون سیگار کشیدن نیازمند آرامش خاصی است و با تحرک شدید فوتبالیست ها و ورزشکاران دیگر و اصلا با خود ورزش سازگار نیست ورزشکاران و مخصوصا فوتبالیست ها بخشی از فشارهای عصبی را با آدمس جویدن تخلیه می کنند .

6 )
در موارد زیادی سیگار و آدامس و .. به عادت تبدیل می شود و همین عادت بدون هیچ دلیلی محرک ثانوی طبیعی قرار می گیرد


7 )
در فرهنگ ما از طرفی بی ادبی و غرور و جسارت های حماقت بار رایج می شود و از این رو سیگار و آدامس و پیپ می تواند در کوچه و خیابان و محافل عمومی نمود نوعی خودنمایی و طغیان و عصیان علیه نظم و اخلاق و ادب هم تلقی گردد .

8 )
سیگار و پیپ و ... با مجموعه ای از مخدرها در ارتباط است و نقش انتقالی و زنجیره واری بازی می کند . خیلی کم اتفاق می افتد که کسی بدون سیگار کشیدن یک دفعه و مستقیم سر از تریاک و هروئین و ماری جوانا د آورد . در خیلی از موارد مخصوصا در میان هنرپیشه هایی که نقش جنایکاران بزرگ را ایفا می کنند همراهی سیگار با انواع بزهکاری خیلی برجسته نشان داده می شود و در واقعیت هم غالبا همین گونه است . در میان محکومان و مجرمان هم سیگار کشیدن کاملا عادی و رایج است

9 )
تبلیغات گسترده سمعی بصری و عملی و اجتماعی کارخانه داران سود جو را نیز نمی توان فراموش کرد . این تبلیغات قوی کار جادوگران اعصار کهن را با تمام توان و قدرت انجام می دهد .

10 ) مدتها پیپ کشیدن نشانه روشنفکری و پز و پرستیژ بالا داشتن و خارجکی زندگی کردن بود و الان هم تا حدودی همین طور است . گویی تنها از ما بهترانند که می توانند پیپ بکشند . مخصوصا که نخست وزیر ایران هویدا سیزده سال در حاکمیت بود و همیشه پبپی زیر لب و گل میخکی در دست داشت . اما همه اینها در فرهنگ سالم و یا فرهنگ غلط و در آمیختگی با ناهنجاریها معنا و مفهوم دیگری می دهد . خیلی فرق است بین سیگار یک نویسنده و یک لات سر کوچه یا بچه 15 ساله .

 

سعید

می اندیشم ادمها بر اساس شعور اچتماعی توان عرضه و برهان خویش را پیدا میکنند شعور اچتماعی مجموع اندیشه ها فرهنگ و داشته های اچتماعی و فردی است و بیانگر رشد و ترقی جامعه شاید در مورد خیلی ها چنین نباشد و یا باشد اما اعتقاد دارم اکثریت و کثرت چنین برخوردهایی چه خوب و چه بد بسته به فرهنگ و شعور اچتماعی ماست فراتر بیان روشن آن دید مجموع انسانها از محیط و اطراف خود است و این را نه به ما ایرانی ها که در کل باید قضاوت کنیم.

 

النا

همهَ ما دارای ظرفیتهای برابری نیستیم هر چند برای خود ما هم گاهی پیش می آید که از حرف کسی بی غرض یا بلعکس سواستفاده کرده باشیم ولی نمی توانیم بگوئیم کدام دسته مقصرند.شاید اگر خودمان را جای هر دو بذاریم ببینیم که ما هم همین رفلکس را انجام می دادیم.

 

سیدتقی

خب شما تو اون دو جمله‌ي آخرتون جواب رو دادين. اين از استبدادزدگي تاريخي ما ملت ايران خبر مي‌دهد. يعني تا پايين هستيم خيال مي‌كنيم بايد ظلم بهمون بشه، و تا بالا مي‌ريم با رفتار زيردستان به اين نتيجه مي‌رسيم كه بايد ظلم كنيم. در كلاس هم مشابه همين حالته.

 

ناهید

خدا را شکر می کنم که دیشب نشستم پای یک فیلم بسیار زیبا. و امروز که اینجا آمدم حداقل اندوخته ام از آن فیلم پر و حرفی برای گفتن.
نمی دانم آیا فیلم کلوپ امپراطوری یا باشگاه امپراطوری را دیده اید یا نه (یک توصیه بخصوص برای شریفتین فرشتگان زمینی، اساتید و معلمین محترم که حتما" این فیلم را ببینند)
در این استاد درس تاریخ و کلاس ایشان و بخصوص نحوه تدریس و برخورد استاد با دانشجویان بسیار تامل برانگیز بود. تا زمانی که پسری پولدار و ناهماهنگ! وارد کلاس درس شد. استاد از این پسر بی قید و به همریزنده نظم کلاس دانش آموزی پرتلاش ارائه کرد. کسی توانست خودش را به سطح دانش آموزان بالاتر کلاس بکشاند و سرانجام در جشن انتخاب امپراطور سزار بالاترین نمره را بگیرد و امپراطور شود (اما درست هنگام طرح سوالات و نحوه پاسخ دادن این پسر ، استاد متوجه تقلب او می شود به مدیر مدرسه می گوید و مدیر به آرامی پاسخ می دهد: به خاطر پدرش لطفا" به روی خودتان نیاورید!!!!!!!! دانش اموز با نحوه تعلیم استاد درس و استعدادی که نشان داد باز هم در نهایت برای به اعلا رسیدن نسبت به دیگران دانش آموختگان برتر از "تقلب" استفاده کرد و...
و ادامه......
به نظر من مثلث خانه معلم و دانش آموز هر سه در بروز ناهنجاری های اینگونه دخیل است. حتی اگر معلم این اجازه را بدهد تا محیط منزل و نظم و برقراری روابط اخلاقی حاکم نباشد محصل از فضای ایجاد شده (آزاد) سو استفاده نخواهد کرد (حمزه برای سو را در کی بورد نیافتم). (البته فرزند خود من گاها با توجه به سختگیری هایی که در بیان و کردار او نشان می دهیم در محیطهایی که من و پدرش حضور نداریم اتفاق افتاده که از استعاره های مناسبی استفاده نکرده و یا رفتاری متناسب از خود نشان نداده است. نتیجه گیری من از رفتار او این بوده که به عنوان یک تجربه او وقتی تکرار یک کلمه زشت را در محیط اطراف و فشار والدین را در عدم بیان این کلمات مشاهده کرده تمایل به انجام آن را ناخودآگاه در ذهن پرورانده و برای تجربه مثلا" در قبال رفتار زشت دوستش به او بمی گوید (ببخشید"" بی شعور احمق). یا...)
از بحثی که پیش کشیدید سپاسگزارم و مجددا" تاکید دوباره ای برای دیدن این فیلم به همه دوستان عزیز دارم.

 

کاوه

میگم ما ایرانی ها هم " خر " و میخوایم هم " خرما " رو هم " خدا " رو و هم " خیار " و .
جالبه نه ؟؟؟
جالبه که فقط خنگ ها همه ی این موارد بالا رو میخوان.

 

شادی آذری

زیاده روی در هر کاری نشانه سبک سری هست , چه خوردن آدامس باشه چه ...

 

سروش رهگذر

"بیشتر از این نمی خواهم بنویسم و دوست دارم که نظرات جالب شما را در این باره بدانم..."

در كدوم باره!!؟...بي جنبگي جماعت ايراني!؟...چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است.(يه موضوع بهتر و عميقتر انتخاب كنيد براي شكافتن!)

 

پیامبر دیوانه

میان ِ ماندن و رفتن کمی تاخیر افتاده است شما را به راوی ببخشید هزار گفته ی نا گفته مانده است اگر چه تا ابر ِ تیره ای میشود نفس ، کز گرمگاه سینه میآید برون باید گفت و نهراسید گفت و بر قرار ماند باید گفت و بی قرار ماند حتی اگر در این دنیای مجازی مهجور ماند .

 

انجل

نمی شه گفت فقط ایرانیا افراط و تفریط می کن.اینو تو خیلی از ملیتا می شه دید. شایدم بشه گفت یه سری از افراد از هر کشوری اینجورین.

 

کریم (ونوس)

آره افراط و تفریط
مشکل بیشتر آدمهاست و اعتدال و باید یاد بگیریم
-----
پس اين ها همه اسمش زندگي است
دلتنگي ها دل خموشي ها ثانيه ها دقيقه ها
حتي اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمي كه برايت نوشته ام برسد
ما زنده ايم چون بيداريم
ما زنده ايم چون مي خوابيم
و رستگار و سعادتمنديم
زيرا هنوز بر گستره ويرانه هاي وجودمان پانشيني
براي گنجشك عشق باقي گذاشته ايم
خوشبختيم زيرا هنوز صبح هامان آذين ملكوتي بانگ خروس هاست
سرو ها مبلغين بي منت سر سبزي اند
و شقايق ها پيام آوران آيه هاي سرخ عطر
و آتش
برگچه هاي پياز ترانه هاي طراوتند
و فكر من
واقعا فكر كن كه چه هولناك مي شد اگر از ميان آواها
بانگ خروس رابر مي داشتند
و همين طور ريگ ها
و ماه
و منظومه ها
ما نيز بايد دوست بداريم ... آري بايد
زيرا دوست داشتن خال با روح ماست.

# نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 12:54  توسط روان نویس  | 

۩  طراح وبلاگ : روان نویس  ۩
« استفاده و کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است »