|
|
نقد و نقدپذیری |
|
|
:: فرهنگ نقد و نقدپذیری اندیشه :: نقد نقد در واقع بیان نظر و ایده در مورد و مربوط به اندیشه ای ست. اصولا با نقد، اندیشه را به چالش می کشند تا صاحب اندیشه را متنبه سازند، اتفاقی که برای همه ما افتاده است، دوستان می آیند نقدهای خودشان را در قالب نظر می دهند تا اگر نگفته ای هست مطرح کنند و یا اینکه ما را از زوایای گوناگونی که از دیده گذرانده ایم و ندیده ایم آگاه کنند. اما نقد مراحلی دارد که طی آنها به موثر بودن آن کمک شایانی می کند که من به اقتضای سواد و اندیشه خودم چند مورد را ذکر می کنم: 1 – آشنایی با صاحب اندیشه: شناخت و آشنایی نسبت به صاحب اندیشه از این جهت مهم است که به ما کمک می کند تا بفهمیم طرف ما توان روانی نقد را دارد و یا اینکه نقد ما تا چه حد می تواند روی وی تاثیر بگذارد، اگر بفهمیم که نقد صحیح و بی غرض ما تاثیر مثبتی روی طرف می گذارد می توانیم که نقد خویش را بر اندیشه ایشان وارد کنیم. 2 – نقد بی طرف: واقعا اگر ما خیرخواه وی اییم و می خواهیم تا طرف در خود بازنگری کند باید سعی کنیم که در نقدمان غرض ورزی های شخصی دیده نشود زیرا غرض ورزی ها از کیفیت یک نقد خوب می کاهد و این طور تداعی می شود که ما خواسته ایم با نقد از ایشان به خودنمایی پرداخته و با خرد و کوچک کردن وی خود را بالا ببریم . 3 – زبان نقد: زبان نقد بسیار مهم است ، بعضی ها از نقد صریح خوششان نمی آید و بعضی دیگر برعکس دوست دارند که دیگران صراحتا با آنها برخورد کنند. ضرب المثل معروفی ست که " زبان خوب مار را از لانه در می آورد." پس زبان و نحوه بیان بسیار مهم است، چندی پیش در مقاله "پلورالیسم و کثرت گرایی در اندیشه" نیز بر عامل زبان تاکید زیادی داشتم. و معتقدم که بیشتر سوءتفاهم ها به خاطر زبان است.
نقدپذیری اشخاص با توجه به خصوصیات روانی خود و شخصیتی که دارند درجه نقدپذیری شان متفاوت است ، بعضی نمی توانند به خود بقبولانند که اندیشه شان خبط است و از طرفی به قول معروف دوست ندارند که کم بیاورند ، دوستی دارم که اگر کاری را به اشتباه انجام دهد و اشتباهش را گوشزد کنی ، تحت هیچ شرایطی نمی پذیرد و با استلال های پی در پی که اکثرا هم در تناقض با هم اند، خود را تبرئه می کند ، غافل از اینکه ما می خیر خواه اوییم. بارها گفته ام که مهم نیست که پیش ما اقرار کند که اشتباه کرده است بلکه اگر نزد خویش نیز کمی بیاندیشد و به خبط خویش پی ببرد کافی ست ، زیرا مهم خود اوست که باید متوجه شود و سعی در رفع کاستی های خود باشد. بعضی دیگر هم اصلا نقد را قبول ندارند و آن را تنها بازی برای خرد کردن اشخاص می دانند و به هیچ عنوان هیچ نوع نقدی را پذیرا نیستند. نقدها را اغلب به انحراف می کشانند و بر این عقیده اند که قصد تخریب وی را داریم . اما بعضی ها هم هستند که از نقدها با آغوش باز استقبال می کنند و از کنار آنها به راحتی نمی گذرند و مورد بررسی قرار می دهند، تا با رفع نقوص، در جهت اعتلای خویش بکوشند.
::نظرات دوستان در مورد این مطلب:: موضوع بسیار مهمی را طرح کردید. بقول شما درجه نقدپذیری افراد بسیار متفاوت است و هریک از ما نیز خود جزو این افراد هستیم. زندگی اجتماعی به خصوص زندگی اجتماعی امروزی بسیار می طلبد که ما هر چه بیشتر "فرهنگ نقدپذیری" و "فرهنگ نقد کردن"، هر دو را در خود تقویت کنیم. از مطلبتان بهره بردم. امیدوارم شیوه های عملی که در مطلبتان طرح نمودید مورد بحث و گفتگوی خوبی قرار گیرد. شیما (جوجو) نقد در چه موضوعی دارد انجام میشود صلاحیت منتقد موضوعات انتخابی شما بی نظیر هست.در اینمورد یک تجربه شخصی دارم.در محیط کار من آدمهای با سابقه زیادی کار می کنند.بعضی از آنها به دلیل تجربه زیادشان هیچ انتقادی را نمی پذیرند و اصولا کسی جرات انتقاد کردن از آنها را ندارد.اما بعضی با همان تجربیات بسیار افتاده و انتقاد پذیرند.می دانید تفاوت این دو گروه در چیست؟ گروه اول مطرود و منزوی هستند و به همین دلیل معلوماتشان چون آبی راکد مانده ونخ نما شده است.اما گروه دوم محبوبند.با انتقاد پذیری بر معلوماتشان جلای نویی کشیده اند و با این ویژگیها احترام دیگران را نسبت به خود نیز دو چندان کرده اند. در جواب جویبار بنظرم ما قبل از همه چیز باید به این فکر کنیم که برای چه می خواهیم نقد کنیم ...........همیشه هدف این نیست که به ان طرف بفهمانیم که کار اشتباهی انجام داده تا ببینیم او نقد پذیر است یا خیر....خیلی وقت ها ما می خاهیم نقد کنیم چون کار اشتباه طرف اثرات اجتماعی داشته و ما برای ذهن بیدار جامعه نقد می کنیم. آنچه که امروز به نزول ِ کیفیت در عرصه های مختلف ادبی سیاسی اجتماعی ... منجر شده است موضوع ِ مهمی ست که شما به آن اشاره فرمودید "نقد". سروش رهگذر(رهگذرنامه) متاسفانه فعلا وقتي براي خواندن پست جديد شما را ندارم... اما با توجه به تيتر! نکاتتون قابل توجه بود.... به نظر من انتقاد پذیر بودن یک شخص ممکن است در جنبه ها یا وجهه های مختلف متغیر باشد. ممکن است کسی در مورد مسائل اعتقادی به هیچ وجه انتقاد پذیر نباشد اما ممکن است همین شخص در مورد مسائل شخصی و خصوصی که مهمتر هم جلوه می کند بسیار انتقاد پذیر باشد. پس به نظر بنده حقیر محور اصلی یا موضوع نقد هم در مسئله نقد پذیر بودن بسیار مهم است. الهام(کاغذبازی) هر گاه توانستیم فرق ٍ میان نقد ودخالت در امور خصوصی دیگران را حداقل برای خودمان قائل شویم .می توان امیدوارم بود که نقد خوبی خواهیم داشت .وبدون زیر سوال بردن شخصیت ٍنفری که نقد می شود. ناهید(جور دیگر باید دید) گاهی وقتی احساس می کنم حرفی بدردبخور ندارم می نشینم به خواندن. گاهی وقتی حرفی دارم اما جای آن را نیز مناسب نمی بینم یا مخاطبین را باز هم می نشینم به خواندن. جالب است دوست عزیز توجه کنید که مطلبی که بیان فرموده اید مورد توجه خیلی از دوستان قرار گرفته . جامعه کنونی ما با همه درجات مختلف تحصیلی علمی و فرهنگی از دید نقد در کورترین منطقه محدوده قرار گرفته. البته پدیده نقد و ناقد خود هر یک مقوله ای جدااست. گاهی ناقد در بیان مطلب به قدری تند یا افراطی پیش می رود و بدون در نظر گرفتن تمامی جوانب مطلب مورد نظر، که شخص مخاطب هرچند حق را به جانب ناقد می دهد ا ما مصرانه در تلاش است بخواباند این گونه بی پرده سخن راندن را. سجاد(جامعه شناسی) نقد پذیری تابعی از دموکراتیزم اجتماعی-سیاسی است.امری که در ایران موجود |
||
|
#
نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 10:19 توسط روان نویس
|
|
||
|
|
خواستگاری حق کیست؟ |
|
|
:: خواستگاری حق کیست؟ مرد یا زن؟ :: خواستگاری دیگر نیاز به تعریف ندارد همه کم و بیش دیده ایم و شنیده ایم. حداقل صدا و سیما در هر فیلم خود حداقل یک خواستگاری را دارد، لذا با این اوصاف دیگر نیاز به تعریف خواستگاری نیست. خواستگاری حق کیست؟ اگر با دید جامعه مردسالار جواب بدهیم ، خواهیم گفت حق مرد! زیرا عرف جامعه ما نمی پذیرد که یک زن از یک مرد خواستگاری کند. قبلا اعتقادم بر این بود که اگر یک زن از یک مرد درخواست ازدواج کند و مرد درخواستش را نپذیرد، ممکن است زن به خاطر احساسات خود دچار بحران روحی شود و ضربه های روحی سنگینی بخورد ، اما بزرگ تر که شدم (حداقل از نظر جسمی) دیدم که نه این طور نیست؟ شاید این طور هم باشد اما با قطعیت نمی توان نسخه اش را پیچید. چون امروزه آنقدر شبکه اجتماعی افراد (عده کثیری از مردم) بالا رفته است که توان این گونه برخوردها را دارند. یکی از همقطاران در نشریه ای مطلب حاضر را به خوبی به چالش کشیده بود و اکثر مطالب از پشتوانه علمی خوبی برخوردار بودند. ایشان معتقد بودند که "جامعه سنتی ایران هنوز نمی پذیرد که یک زن به خواستگاری یک مرد برود." اگر حتی قبول کنیم که هنوز ما این فرهنگ را نیافته ایم که یک زن به خواستگاری یک مرد برود. حالا اگر با دید دیگری به خواستگاری نگاه کنیم به این سوال خواهیم رسید که خواستن حق کیست؟ مرد یا زن ؟ آیا خواستن انحصاری است؟ به نظر من خواستن حق هر دو است، هر دو می توانند بخواهند، اما بروز این خواستن مهم است، به فرض اینکه یکی دیگری را بخواهد باید این خواستن را به نوعی بروز دهد. به اینجا که می رسیم باز به نقطه اول بازگشته ایم باز مسئله خواستگاری و مسائل پیرامون آن پیش می آید. نکته ای که برخی از منتقدان به خواستگاری زن از مرد وارد می کنند این است که به دلیل احساسی بودن زن، درخواست ازدواجش نیز از روی احساسات بوده و نمی تواند ضامن دوام زندگی زناشویی در آینده باشد. اما به فرض اینکه این نظریه را قبول کنیم باز حق نداریم او را از انتخابش منع کنیم. درواقع با این کار احساسات او را بی ارزش کرده و به حساب نیاورده ایم . به عقیده من درخواست ازدواج لااقل در جوامعی که دم از مدرنیته می زنند و ادعای فرهنگ دارند باید به شکلی باشد که طرفین بتوانند آزادانه و بی هیچ دغدغه ای درخواست خود را مطرح کنند. اما مشکل اساسی اینجاست که خود زنها هم در بیشتر موارد نمی خواهند و نمی توانند پا پیش نهند . یکی از دوستان همواره می گوید که یک زن می تواند 40 سال عاشق بماند و زبان نگشاید اما یک مرد نمی تواند 1 روز عاشق بماند و زبان نگشاید. البته این جمله بیشتر جنبه علمی ندارد و مورد قبول من نیست ، زیرا درست است که زن و مرد تفاوت هایی با هم دارند اما هر دو در انسان بودن مشترک اند. و از یک گوهر مشترک اند و ودیعه الهی که با نام عشق از آن یاد می شود، کیفیتی تقریبا مشابه نزد هر دو دارد. لذا یک زن نمی تواند با این استدلال که چون من زنم، سکوت کند. البته برخی از زن ها این مشکل را (ناتوانی در بیان صریح) با رفتار و حرکات خود حل می کنند و با زبان بی زبانی علاقه خود را بروز می دهند. در نقد سخن من ممکن است بعضی ها بگویند درست است که در حال حاضر خواستگاری از سوی مرد صورت می گیرد، اما پذیرش نهایی از سوی زن است و اوست که تصمیم نهایی را می گیرد. اما به فرض قبول کردن اینکه خانواده زن مخصوصا پدر خانواده هیچ دخالتی در تصمیم گیری وی نداشته باشد ، باز هم دلیل این نمی شود که بگوییم خواستگاری عادلانه بوده. و طرفین از حقوق برابر برخوردار بوده اند. سخن آخر اینکه، بستر جامعه و همچنین افکار عمومی باید به گونه ای باشد که خواستگاری را با اشکال غیر معمول نیز بپذیرد و صرفا با تکیه بر عرف جامعه خط قرمزی بر این موضوع نکشد. زیرا عرف را جامعه به وجود آورده است و جامعه است که می تواند روی آن اثر گذاشته و دچار تغییر و تحولش کند.
::نطرات دوستان در مورد این مطلب:: ،هر که شیفته تر است وبی تاب تر. پیشگام شود.باز کنیم این بندهایی که تحت سنت به دست وپای این جوانان بسته ایم .دلداده معنی غرور را نمی داند.فقط می داند حاضر است همه ی تلاشش را بکند تا نزدیک تر شود به دلش که در گرو دیگری است ... فریا موضوعی که مطرح کرده بودید نه جدید بود و نه کهنه ولی موضوعی را پیش کشیده بودید که همواره مشکل اساسی در جامعه ما به حساب میاید.خوشحالم از اینکه هستن کسانی مثل شما که با دید وسیع به این موضوع مینگرند اگر من باشم شخصا هیچ وقت پیشنهاد ازدواج نمیدم چون اول حجب و حیا باعث میشه که نتونم ابراز کنم دوم به نظر من اگر مردا پیش قدم بشن خیلی بهتره هم برای مرد ابهت داره و هم شخصیت شکننده زن خرد نمیشه میدونم که هر دو نفر حق دارند انتخاب کنند ولی توجه کردن به عرف و اداب هم خالی از لطف نیست و پایبند بودن به اداب باعث میشه که هویت خودمونو هم گم نکنیم اگر هر کسی در جایگاهی که براش تعیین شده بنشینه مسلما هیچ حقی ضایع نخواهد شدراستی پیشرفت علم و فرهنگ باعث شده که اداب و سنن قشنگ ایرانی از بین بره و این جای تاسف هستمن فکر نمیکنم که اگر از لحاظ علمی و اجتماعی دارای پیشزفتهایی باشیم باید به سنن قشنگ ایرانی لطمه وارد کنیم . برای من هم حرف دل الهام عزیز جالب بود هم منطق فریا(اگر درست خوانده باشم اسم ایشان را). می دانی دوست من. به نظر من به یک باره نمی شود این دیرینه ی جوش خورده با دل و اذهان و منطق و عقل مردم را تغییر داد.اما...دوستی دارم می گوید اگر روزی دخترم بزرگ شود و جوان مناسبی را در دور و بر خود بشناسم خودم پیش قدم می شوم و به او پیشنهاد می کنم به خواستگاری دخترم بیاید. این حرف را از چندین نفر به شکل های مختلف ولی با یک مفهوم خاص شنیده ام.می توانیم به جای اینکه از دختران تقاضا کنیم این سنت را به یکباره و یا به تدریج تغییر دهند از خانواده ها بخواهیم. مسلما پاسخ نه دادن به خانواده تا دختر زمین تا به آسمان فرق می کند. حداقل در این میان با پیشنهاد پدر یا مادر شخص انتخاب شده ابتداآ تنها برداشتش این است که از طرف یکی از اولیای دختر مورد پسند و اعتماد واقع شده. این یعنی همان چیزی که قرار است اتفاق بیافتد. و به راستی هم اگر غرور یا خودخواهی خود را کنار بگذاریم بسیاری از فرصتهای مناسب زندگی جوانان را می توانیم خود به دست خود برایشان پیش بیاوریم. اینبار موضوعی نه چندان جدیدی را پیش کشیده اید و جالبتر اینجا که در میان نوشته هایتان برای اولین بار (از طول دوران آشنایی من با روان نویس) رنگ و غرضی خاص دیده و محسوس است ... ببینید من قصد طرفداری از سنت و مبارزه با مدرنیته را ندارم اما در یک کلام می دانم آنچه به ((مرد)) قدرت می بخشد تاریخ است و طبیعت!و او مدیون این دو ست و زن... و زن قربانی!...بهتر است کمی برگردیم و به پشت سر نگاهی بکنیم ( کسی از آینده نیامده!) بگذارید همچنان آبجی خانومها از درد و حقارت به خود بپیچند! به مورد بسیار خوبی اشاره کردی. من فکر می کنم اگر طرفین غرور بی جا و حس خودخواهی را کنار بگذارند این مشکل حل شدنی است. در جواب دوست گرامی جناب فریا حافظ اصالتها بودن بسیار خوب و پسندیده است و خود من به شخصه خیلی با این مسئله موافقم. ولی اگه یک مقدار منطقی تر و با دید باز فکر کنیم و تعصب بی جا نسبت به بعضی مسائل را کنار بگذاریم به نتایج بهتری می رسیم. سنن و رسوم دیرینه ایرانی همه خوب و قابل احترام هستند و من هم به مصداق این بیت که میگه هر کسی دور ماند از اصل خویش ___ باز جوید روزگار وصل خویش به مسئله حفظ اصالتها مقید و پایبند هستم ولی نه تا جائیکه خودمان را در این قید و بندها منحصر کنیم. این مورد یک مسئله کاملا احساسی و عاطفی است و به نظر من هیچ فرقی نمی کنه که کدام یک از طرفین پا پیش نهند. و به نظر بنده حقیر با انجام این کار یا پیش قدمی جنس مونث نه تنها به سنن ایرانی لطمه ای وارد نمی شود بلکه یک کار پسندیده ای صورت گرفته. اول یاد آوری یک نکته در تکمیل فرمایشاتتان.اگر بگوییم زن احساسی به خواستگاری میرود، پس میشود آنرا تعمیم داد به اینکه احساسی هم به خواستگاران جواب میدهد. پس همانطور که اشاره کردید، توجیه منطقی به نظر نمیرسد.در مورد جریه دار شدن غرور خانم ها در هنگام نه شنیدن. باید بگویم این مساله مصداق دارد. شاید به نحوی آنرا پنهان بسازیم. اما فکر میکنم آنطور که مردها فراموش میکنند ما فراموش نمیکنیم. من هنوز فکر میکنم این دلیل قوی در ابتدا بوده ولی تمام قضیه نیست.مفهوم خواستگاری در حال حاضر بسیار گسترده است که از نوع دید به ازدواج ناشی میشود. باید دید کدام قسمتش مد نظر ماست تا بحث دقیق تری پیرامون قضیه داشته باشیم. اما به فرض والاترین مرحله و نوع دید. به شخصه نظرم اینست:زن دوست دارد مورد نمایش قرار بگیرد و مرد دوست دارد نمایش بدهد. در همین مثال از فاعل و مفعول استفاده کردیم. این فرهنگیست که با ما آمیخته شده. با یک مثال دیگر منظورم را واضح تر میکنم. وقتی در جامعه ای عرف چیزیست سنت شکنی از دو گروه بر میاد. عده ای ناتوان و عده ای با توان و پتانسیل بالا. پس مردی که منتظر بنشیند و برتابد که زن به خواستگاری او بیاید، مشمول این دو گروه قرار گرفته. اگر از دسته اول باشد او میل به این قضیه دارد که به شدت از جانب خانم ها مورد توجه قرار گیرد و چه بسا بخواهد بعدها باز این جذابیت خود را آزمایش نماید. و حتی در سنت شکنی بیم سرکوب میرود، حتی دندون این شخص خوش شانس ممکنه گرد تر از همیشه اش بشود. در مورد افراد قوی هم نیازی به بررسی نیست، اینان توانایی برخورد منطقی با قضا یا را دارا می باشند. اما منکر شرایط خوب بعضی آقایان نمیشوم. به عقیده بنده. بهتر است از نوعی خواستگاری غیر مستقیم استفاده کنیم. در جریان قرار دادن او. خواستگاری غیر رسمی و در نهایت او مراسم خواستگاری رو طبق عرف بجا بیاورد. ( فکر میکنم برای ساختار شکنی و بهبود وضع موجو شیوه قابل بررسی باشه) و اما زنی که خواستگاری میکند.یا حس تملک جویانه قوی و غرور بی اندازه دارد. که در اینصورت برای مرد این یک دام است. چون حس تملک زنانه قابل توصیف نیست. زن میتوانست از قدرت زنانگی اش استفاده کند برای بدست آوردن مرد مورد علاقه اش. اما مستقیم وارد شدن جای بحث دارد.یا از روی عشق بی حد و حصر ناشی شده و اون 40 سال کذایی بقول شما سپری شده. که در این شرایط جای تعمق دارد. زن چطور میتوانست چنین عاشق بشود بدون حضور واقعی دلدار. پس عشق او میتواند بیشتر از آنچه واقع باشد، خیال پردازی زنانه و تصویر سازی های او باشد.در مواردی که زن موردی را مناسب میداند و خواهان تحقیق و بررسی بیشتر ( عرف خواستگاری مردانه ) است هم جای بحث است. ممکن است این شبه ایجاد شود اگر آن زن خوب است و بقولی مناسب. پس احتمالا خواستگاران زیادی طبق عرف داشته. نپذیرفتن آنها باید بررسی شود و با مرد خواستگاری شده مقایسه شود. اگر مشابه آن دیده نمیشد. میتوان آنرا به عنوان یک مورد عالی پذیرفت. دوست خوبم من به عنوان یکی از جماعت نسوان حاضر هستم اگر روزی به طور واقعی دل باختم برای ابراز عشق و محبت پیش قدم شوم ولی برای گرفتن گل و شیرینی و به منزل رفتن آقا داماد دوست داشتم مثل بعضی از اقوام هند ما هم با انتخاب برای خواستگاری اقدام می کردیم ولی از آنجائیکه ببخشیدا آقایون همین طوری کمی پررو تشریف دارند وای به روزی که احساس پسر خونه بودن و کلی خواستگار داشتن هم بهشون دست بده احتمالا وقتی بحث از مهر و شیر بها و .....بشه لابد باید تمام میراث خانوادگی رو پشت قباله هایشان بندازیم تا بله رو از دهانشان بشنویم راستی به یاد زیرلفظی نبودم!در کل بعضی قوانین نا نوشته از نظر من بد نیست...اینها غیر از جنبهَ شرعی از نظر عرفی هم قابل قبول بوده و هست...ولی صبح اول وقت با تصور اینکه برای رفتن به محل کارم می تونم به انتخاب زوج مناسبم در خیابان بپردازم سوژه ای به من داده که از فکرش هم نا خودآگاه لبخند به لبم می آید...خدا کنه بتونم کسی رو پیدا کنم که حداقل خانه داری خوب باشه و به خانواده ام احترام بذاره... شعور اچتماعی همه عوالم و برداشتهای فردی را تعریف میکند انچه وحدت نظر میسازد فرهنگی است که از این شعور در میخیزد افسوس که هنوز انسان تنها نام خود را یدک میکشد و تنها در برابر ساخته های تکنولوژیک خود توانسته است تفاوتها را از ذی شعوران دیگر نشان دهد باور میکنم اگر نبوت اتمام شده نه به این دلیل که حکم را خدا برگزیده که حکم را ماهیت شعوری ادمی به وحدت نظر کشیده و ماهیت نبوت به اندیشه و تفکرات ادمی زنده شده اکنون تکلیفی است نه تنها برای گزیدن این که حق خاستگاری بر گردن کیست که توان گام اول برداشتن را چه کس دارد شعور است که اکنون به تمام شعایر اچتماعی به قیام بر خواسته . ای کاش می شد دخترا هم به خواستگاری ما پسرا بیان به چندین دلیل که عرض می کنم : خواستگار سلام اگه مایل باشید من حاضرم بیام از شما برای خودم خواستگاری کنم. در جامعه ای که حقوق از پیش تعیین شده اند و عرف نقش مهمی را در تعیین نوع رفتار ما بازی می کند، پرسیدن این که حق با کیست، جواب از پیش تعیین شده ای دارد.حتی اگر "حق" واقعا آن نباشد که عرف می خواهد! خواستگاری یک سنت قدیمی است که نیاز به بازنگری و تطبیق با شرایط امروز جامعه دارد ، هر چند که سمت حرکت عمومی به سوی آگاهی نیست و بنظر میرسد که بیشتر در حال فرو رفتن جمعی هستیم. بنظر شما اصلا چه نیازی ست که بخواهیم خواستگاری را "حق" زن یا حق مرد در نظر بگیریم. آنچه در عرف یک جامعه متداول است لزوما "حق"ی را ملزم نمی کنند. چرا می خواهیم برای هر چیزی قانونی تعیین کنیم؟ در هیچ قانونی و کتابی هم بنظر نمی رسد که حق خواستگاری به مرد داده شده باشد و به زن نه. حتی در کتب دینی. در دین مسلمانان هم ازدواج پیامبرشان با همسرش خدیجه به همان طریق غیرمتداول خواستگاری زن از مرد انجام شده. |
||
|
#
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 21:59 توسط روان نویس
|
|
||
|
|
ازدواج موقت |
|
|
:: پدیده ازدواج موقت :: ازدواج موقت ، پیمان و پیوندی است که با قرارداد طرفین بسته می شود که برای آن وقت پایانی نیز تعیین می کنند. درواقع عملی شرعی ست که به افراد نامحرم اجازه می دهد تا بی هیچ مشکل شرعی در کنار هم باشند ، سه عامل اساسی و مهم در وقوع این نوع ازدواج ها وجود دارد : 1 – کسب لذت 2 – فرزند داشتن 3 – حمایت از زن و خانواده وی.
1 – کسب لذت : در حال حاضر به طور عام اشخاص از این نوع ازدواج ها برای کسب لذت های زودهنگام و خالی کردن تنش های درونی خود بهره می جویند، زیرا شخص مقید به دین نمی تواند از راهی به غیر دین به ارضا برسد. لذا با خواندن صیغه ای موقت زوج چند ساعته و اغلب چند ماهه خود را در اختیار می گیرد. (البته بعضی از روشنفکرنماها و عده کثیری از لاقیدها با دلایل بی اساس خود دیگر در قید و بند صیغه و مسائل مربوطه نیستند. البته سخن ما با این نوع نیست.) همچنین این نوع ازدواج برای کسانی ست که نمی خواهند خود را درگیر زندگی زناشویی کنند و از طرفی توان مالی آن را ندارند و از سوی دیگر به خاطر هوس ها و تمنیات درونی شان است. که فکر کنم تاثیر مورد آخری قدری بیشتر است ، زیرا تا طلب نباشد مطلوب خواسته نمی شود. به بیان ساده تر تا علتی نباشد معلولی وجود نخواهد داشت . به نظر من این نوع را نمی توان ازدواج نامید زیرا در ازدواج فاکتورهای اساسی و مهم دیگری نیز به غیر از رابطه جنسی دیده می شود. اما در این نوع ارتباط آنچه بسیار کم رنگ است عشق طرفین به هم است. زیرا برای کسب لذت بوده و طرفین می خواهند تا در مهلت تعیین شده به هدف خویش دست یابند. و در لحظه ای دیگر همدیگر را رها سازند. زمزمه ای که از سال ها پیش در جامعه بود مساله بود به نام "خانه عفاف". که در آن از راه قانونی و شرعی افراد می توانستند با هم رابطه جنسی داشته باشند. آنچه که در این نظریه ناسنجیده بر می آمد ترویج رابطه های قانونی با غیر بود و اینکه راه برای کسانی باز می شد که اسب هوس خویش را هرگونه که می خواهند بتازند. اکثر کسانی که ( مردان) به ازدواج موقت و داشتن چند همسر پای می فشرند و خواهان آن اند .با تکیه به سنت خود (اسلام) که پیامبرشان اقدام به دراختیار گرفتن چند همسر کرده استناد می کنند، غافل از اینکه برای کاری که آدمی می داند مورد پسند و مقبول اجتماع نیست دیگر استدلال نمی خواهد ، آنها تنها می خواهند بر عمل خویش صحه دینی بگذارند . از نگاه دیگر اگر بنگریم ازدواج های پیامبر خدا که از روی هوس نبوده و دلایلی داشته که نقل آن در این مقاله نمی گنجد. جای تعجب ندارد که یک جوان افغانی، اعتراف به 20 ازدواج موقت می کند. مفهوم ازدواج نزد ایشان اصلا جانیفتاده است و ازدواج ها را تنها برای رها شدن از هوس های روان خود می خواهد و نه بیش. 2 – فرزند داشتن : گاهی پیش می آید که مردی از زنی بچه دار نمی شود و یا اینکه بچه هایش همه دختراند و آرزوی داشتن یک پسر را در سر می پروراند. این نوع ازدواج ها در پاره ای از موارد توافقی صورت می گیرد، یعنی زن و مرد با هم توافق می کنند که بعد از به دنیا آمدن فرزند، زن ادعایی نداشته باشد و مرد بتواند او را به راحتی رها کند ، اما از آنجا که ممکن است زن نپذیرد مرد در مقام حیله می آید و با وعده های واهی زن را می فریبد تا به خواسته های خویش دست یابد. جالب اینکه زن اول نیز با این مورد موافق است. یعنی استخدام زنی برای تولید مثل. 3 - حمایت از زن و خانواده وی: این نوع بیشتر در جوامع سنتی صورت می پذیرد ، بعد از فوت شوهر، مردی از خویشاوندان وی به قول خودشان برای حفظ آبرو و اینکه بچه های مرحوم سرپناهی یابند با آن زن ازدواج می کنند.
در مجموع می توان این طور نتیجه گرفت که ازدواج موقت بر اساس پیمانی ست که طرفین می بندند و نکته مورد توجه ای که بعضی از زنان از آن بی خبرند، این است که پس از جدا شدن، مرد هیچگونه نفقه ای به زن پرداخت نمی کند. نکته جالب و تامل برانگیز دیگری که در این ازدواج ها به وضوح دیده می شود ، نگاه بدبینانه اطرافیان به زن است ، در واقع او را نماد شهوت، درماندگی، بیچارگی و فریب می خوانند اما مرد به راحتی با دلایلی که برای خود دارد انگشت اتهام را از خود می راند و به تبع آن می تواند مصونیت اجتماعی داشته باشد. در چند روز اخیر چندین مطلب نوشته ام که متاسفانه با خاطر عدم دسترسی به اینترنت نتواسته ام آنها را در وبلاگ قرار دهم، هم اکنون نیز این مشکل مرتفع نگشته است . از دوستانی که در پست قبلی مرا مورد لطف و نقد بی دریغ خود قرار داده بودند کمال تشکر را دارم.
::نظر دوستان در مورد این مطلب:: جمله آخری که نوشتید خیلی عالی توانست دیدگاه صیغه موقت را در جامعه فعلی برساند. زن پس از عقد موقت باید عده نگه دارد. یعنی کمتر از سه ماه باید از ازدواج با مرد دیگر ازدواج نکند. با این حساب هر زن حداکثر می تواند در یک سال صیغه چهار مرد شود! یعنی اگر یک زن از 365 روز سال 5 روزش را صیغه 4 مرد مختلف باشد باید بقیه روزهای سال را عده نگه دارد! با این حساب صیغه کسی بودن از حالت "شغل" خارج می شود. هرچند جماعتی که نماز خواندن، قرآن خواندن، غسل مومن، مدح اهل بیت و... را بازار کردند دست از سر این حکم هم بر نخواهند داشت اما انصافا نمی توان زنی را که در یک روز با چندین مرد همخواب است را با زن صیغه ای که در سال حداکثر می تواند همسر 4 نفر باشد، یکی کرد در صیغه موقت اگر فرزندی به دنیا بیاید نفقه اش به عهده پدر است اما در فحشا اینطور نیست. راستش با توپ پر آمدم تا یه بحث اساسی داشته باشیم...(حدس میزدم دوباره یه بحث جدید آماده دارید اما...) من تا به حال به اين موضوع فكر نكردم و يا اگر هم فكر كردم خيلي كوتاه! روان نویس باید بگویم از نظر من در اینکه آیا دلیل پیامبر و پس از او برای صیغه همان بوده که به ما گفته شده نه تنها شک بلکه خط باطلی می کشم بر روی چنین دلیل مسخره ای که به مقدار کفایت در مورد آن تحقیق و مطالعه کردم و به این نتیجه رسیدم که کلاه شرعی گذاشتن روی هر کاری بامبولی هست که این مملکت هم نه از همان زمان محمد و بعد از او مد شد. من فکر می کنم ما آدمها ( مخصوصا از نوع ایرانیش ) فقط به فکر منفعت خودمونیم. مثال خوبی زده بودی راجع به ازدواجهای پیامبر و نظرات حضرات موافق با این ازدواجها. مطالب شما را مستمر با اشتیاق خواهم خواند. مطلبت را خوندم اما نفهمیدم که بالاخره شما موافق و طرفدار ازدواج موقت هستید یا جزو دسته مخالفان و منتقدان؟!! جواب : ازدواج موقت ؟؟؟؟؟؟ می دونی مهم این نیست که ما یک چیز رو بدونیم یک دوست (یک بیمار) ازدواج موقت چیه بگو روسپی گری و خیال ملت و راحت کن دیگه حاجی!!! راستش من مورد دوم وسوم رااصلا"قبول ندارم ومعتقدم تنها دلیل برای صیغه فقط همان کسب لذت است . درست است که این مطلب چون چاقوی دو سویه است. برای برداشت های متفاوت افراد از این قضیه با زاویه دید متفاوت ایشان. اما خیلی حرفها را باید گفت و باید نوشت. |
||
|
#
نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 8:49 توسط روان نویس
|
|
||
| ۩ طراح وبلاگ : روان نویس ۩ |
| «
استفاده و
کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است » |