تبليغاتX
۩ اسیری در اثیری ۩
 
نقد و نقدپذیری

:: فرهنگ نقد و نقدپذیری اندیشه ::

نقد

نقد در واقع بیان نظر و ایده در مورد و مربوط به اندیشه ای ست.

اصولا با نقد، اندیشه را به چالش می کشند تا صاحب اندیشه را متنبه سازند، اتفاقی که برای همه ما افتاده است، دوستان می آیند نقدهای خودشان را در قالب نظر می دهند تا اگر نگفته ای هست مطرح کنند و یا اینکه ما را از زوایای گوناگونی که از دیده گذرانده ایم و ندیده ایم آگاه کنند.

اما نقد مراحلی دارد که طی آنها به موثر بودن آن کمک شایانی می کند که من به اقتضای سواد و اندیشه خودم چند مورد را ذکر می کنم:

1 – آشنایی با صاحب اندیشه:

شناخت و آشنایی نسبت به صاحب اندیشه از این جهت مهم است که به ما کمک می کند تا بفهمیم طرف ما توان روانی نقد را دارد و یا اینکه نقد ما تا چه حد می تواند روی وی تاثیر بگذارد، اگر بفهمیم که نقد صحیح و بی غرض ما تاثیر مثبتی روی طرف می گذارد می توانیم که نقد خویش را بر اندیشه ایشان وارد کنیم.

2 – نقد بی طرف:

واقعا اگر ما خیرخواه وی اییم و می خواهیم تا طرف در خود بازنگری کند باید سعی کنیم که در نقدمان غرض ورزی های شخصی دیده نشود زیرا غرض ورزی ها از کیفیت یک نقد خوب می کاهد و این طور تداعی می شود که ما خواسته ایم با نقد از ایشان به خودنمایی پرداخته و با خرد و کوچک کردن وی خود را بالا ببریم .

3 – زبان نقد:

زبان نقد بسیار مهم است ، بعضی ها از نقد صریح خوششان نمی آید و بعضی دیگر برعکس دوست دارند که دیگران صراحتا با آنها برخورد کنند. ضرب المثل معروفی ست که " زبان خوب مار را از لانه در می آورد." پس زبان و نحوه بیان بسیار مهم است، چندی پیش در مقاله "پلورالیسم و کثرت گرایی در اندیشه" نیز بر عامل زبان تاکید زیادی داشتم. و معتقدم که بیشتر سوءتفاهم ها به خاطر زبان است.

نقدپذیری

اشخاص با توجه به خصوصیات روانی خود و شخصیتی که دارند درجه نقدپذیری شان متفاوت است ، بعضی نمی توانند به خود بقبولانند که اندیشه شان خبط است و از طرفی به قول معروف دوست ندارند که کم بیاورند ، دوستی دارم که اگر کاری را به اشتباه انجام دهد و اشتباهش را گوشزد کنی ، تحت هیچ شرایطی نمی پذیرد و با استلال های پی در پی که اکثرا هم در تناقض با هم اند، خود را تبرئه می کند ، غافل از اینکه ما می خیر خواه اوییم. بارها گفته ام که مهم نیست که پیش ما اقرار کند که اشتباه کرده است بلکه اگر نزد خویش نیز کمی بیاندیشد و به خبط خویش پی ببرد کافی ست ، زیرا مهم خود اوست که باید متوجه شود و سعی در رفع کاستی های خود باشد.

بعضی دیگر هم اصلا نقد را قبول ندارند و آن را تنها بازی برای خرد کردن اشخاص می دانند و به هیچ عنوان هیچ نوع نقدی را پذیرا نیستند. نقدها را اغلب به انحراف می کشانند و بر این عقیده اند که قصد تخریب وی را داریم .

اما بعضی ها هم هستند که از نقدها با آغوش باز استقبال می کنند و از کنار آنها به راحتی نمی گذرند و مورد  بررسی قرار می دهند، تا با رفع نقوص، در جهت اعتلای خویش بکوشند.


::نظرات دوستان در مورد این مطلب::

 

جویبار

موضوع بسیار مهمی را طرح کردید. بقول شما درجه نقدپذیری افراد بسیار متفاوت است و هریک از ما نیز خود جزو این افراد هستیم. زندگی اجتماعی به خصوص زندگی اجتماعی امروزی بسیار می طلبد که ما هر چه بیشتر "فرهنگ نقدپذیری" و "فرهنگ نقد کردن"، هر دو را در خود تقویت کنیم. از مطلبتان بهره بردم. امیدوارم شیوه های عملی که در مطلبتان طرح نمودید مورد بحث و گفتگوی خوبی قرار گیرد.

 

شیما (جوجو)

نقد در چه موضوعی دارد انجام میشود
(
مثلا مربوط به مسائل اعتقادی یا شخصی یا اجتماعی و ... انتقاد شونده است؟) که بسته به موضوع باید راهکار خاص خودش را استفاده کرد.

منتقد شونده چه نسبتی با او دارد؟
(دوست نزدیک است دفعه اول او را میبیند و ...) که بسته به رابطه میتوان شدت و ضعف نشان داد.

منتقد تا چه حد در مساله ذینفع است و منتقد شونده چه هدفی را دنبال میکند.
شما از یکی نقد میکنی، که انجام یا عدم آن تاثیری برا شما نداره. خوب این خیلی فرق میکنه با حالتی که انتقاد منافعی برای شما داره! ( که این میتواند زیر مجموعه حالت بالایی قرار بگیرد)
بعضی مواقع منتقد برای بالا بردن موقعیت خود انتقاد میکند.

انتقاد شنونده چند سال دارد؟
( تو بوکس و کشتی هم میان معیار وزن قرار میدهند) آیا نباید به اندازه او توجه کنیم، اگر هدف خیر خواهیست. اگر هدف ناک اوت کردن اوست که نشاندهنده ضعف ماست که خودمان را در حد او کوچک دیدیم و ترسیدیم) البته در مسائلی که فرد وارد رینگ آزاد میشود مساله فرق میکند. آنجا دیگر کوچک و بزرگ ندارد()

شرایط محیطی نقد
اگر موضوع شخصی است، بیایم شخصی هم نقد کنیم. اینطوری خیر خواهی ما واضح تر است و او هم بهتر میپذیرد.

صلاحیت منتقد
درست است که اگر انتقاد مفید باشد، از زبان هر کس باید بپذیریم.
اما موضوع به این سادگی ها هم نیست. نقد یک کارشناس زمینه با یک عامی آن موضوع فرق میکند. غیر مطلع از آن موضوع صرفا به ظاهر می پردازد که از دلایل خبر ندارد. و از آنجاییکه فکر میکند کشف موضوع کرده که من باسوادش خبر ندارم هیاهوی زیادی را هم ایجاد میکند. بطور مثال بنا به دلایل زیادی مهندس ناظر ساختمان شما گفته پنجره ساختمان اینچنین باشد حالا یکی بیاد بی اطلاع از موضوعات کارشناسی بگوید این طرح زشت است. و هیاهوی زیادی هم راه بیاندازد.

در جریان قرار داشتن منتقد و فرصت دادن به انتقاد شونده
اینکه بدانیم انتقاد شونده چه مدت است در این وضعیت قرار دارد. مدتی به او فرصت دهیم، تا با شرایط جدید خودش را وفق بدهد بعد. و در ضمن اینکه قبل از انتقاد حتما در مورد شرایط قبلی انتقاد شونده اطلاعات کسب کنیم و از دلایل او مطلع گردیم. شاید ما اشتباه فکر میکنیم!

صلاحیت خود ما در آن موضوع
یک موقع به کسی نقدی وارد میکنیم که خود ما آنرا انجام نمیدهیم. در این صورت راهکار را باید بصورت پیشنهاد ارائه کرد، نه نقد.

در نهایت به تفاوت ها و شباهت های نقد و پیشنهاد بیشتر فکر کنیم.

 

شادی

موضوعات انتخابی شما بی نظیر هست.در اینمورد یک تجربه شخصی دارم.در محیط کار من آدمهای با سابقه زیادی کار می کنند.بعضی از آنها به دلیل تجربه زیادشان هیچ انتقادی را نمی پذیرند و اصولا کسی جرات انتقاد کردن از آنها را ندارد.اما بعضی با همان تجربیات بسیار افتاده و انتقاد پذیرند.می دانید تفاوت این دو گروه در چیست؟ گروه اول مطرود و منزوی هستند و به همین دلیل معلوماتشان چون آبی راکد مانده ونخ نما شده است.اما گروه دوم محبوبند.با انتقاد پذیری بر معلوماتشان جلای نویی کشیده اند و با این ویژگیها احترام دیگران را نسبت به خود نیز دو چندان کرده اند.

 

روان نویس (نگارنده)

در جواب جویبار
از اینکه مطالبم را با دقت می خوانید ممنونم.
در مورد نظرتان:
من دوست دارم که دوستانم مرا هر آن طوری که می خواهند نقد کنند و عقیده ام بر این است که در فرایند نقد اصلا نباید ملاحظات دوستی ، آشنایی و ... را کرد ، زیرا اگر عقیده ما بر این باشد که نقد سازنده است و از این راه است که ما پیشرفت می کنیم پس دیگر جای هیچ بحثی برای رد نقد نمی ماند.
البته بعضی ها هم هستند که هدفشان از نقد فقط خردکردن شخص است و نمی خواهند که کار سازنده ای کرده باشند . اما باید پذیرفت که قبول و رد هر نقد با صاحب اندیشه است. و می تواند در صورت منطقی بودن، بپذیرد . اما در هر صورت من بر این عقیده ام که نقد را باید در هر قالبی پذیرفت و فرمت نقد را تنها فرمت خویش نپنداشت.

در جواب شیما
دوست عزیز از ابراز لطفت ممنون.
اینکه شما می گویید بیایید درباره پیشنهاد و نقد و تفاوت ایندو بیاندیشیم ، حرف درست و به جایی است، زیرا خود من تجربه این رفتار را داشته ام، در انجمن ادبی ای حضور می یافتم و اشعار خود را برای نقد ارائه می دادم، اما افسوس که اعضای انجمن به جای اینکه شعر را نقد کنند با غرض ورزی هایشان تا آنجا که می توانستند به ناحق می تاختند . البته من کلامی نمی گفتم و اجازه می دادم که حرف هایشان را بزنند، اما پذیرش این به ظاهر نقدها با خودم بود و هر کدام که غیرمنطقی می آمد نمی پذیرفتم.
آنها به قول شما فرق بین پیشنهاد و نقد را نمی دانستند و سلایق شخصی را وارد نقد شعر می کردند و از همه بدتر که خود در مقام قضاوت و نقد شعر نبودند و اجازه هر یکه تازی ای را به خود می دادند.
از اینکه با نوشتن آنچه که بیان نکرده ام و ندیده ام، متن را غنا بخشیده اید بسیار ممنونم.

 

محمدجوادشکری

بنظرم ما قبل از همه چیز باید به این فکر کنیم که برای چه می خواهیم نقد کنیم ...........همیشه هدف این نیست که به ان طرف بفهمانیم که کار اشتباهی انجام داده تا ببینیم او نقد پذیر است یا خیر....خیلی وقت ها ما می خاهیم نقد کنیم چون کار اشتباه طرف اثرات اجتماعی داشته و ما برای ذهن بیدار جامعه نقد می کنیم.

 

پیامبر دیوانه

آنچه که امروز به نزول ِ کیفیت در عرصه های مختلف ادبی سیاسی اجتماعی ... منجر شده است موضوع ِ مهمی ست که شما به آن اشاره فرمودید "نقد".
من معتقدم که ما دچار بحران ِ نقد هستیم بحران در رهبری ِنقد و درنتیجه منتقد ِ وزین و اصلاحگر یا نمی بینیم یا بندرت میبینیم .
کار ِ نقد کار ِ استاد است ولی ما شاهدیم که شاگردان ِ نه چندان قوی امروز گفته های خود را با نقد اشتباه میگیرند و این مسئله به کالبد فرهنگ ما لطمه زده است .
اینکه نویسنده و شاعر و ... صاحب سبکی در این چند دهه ظهور نکرده شک نکنید که به بحران رهبری نقد بر میگردد.
فراموش نکنیم ورود به حریم شخصی دیگران و گلایه از نقد جداست.

 

سروش رهگذر(رهگذرنامه)

متاسفانه فعلا وقتي براي خواندن پست جديد شما را ندارم... اما با توجه به تيتر!
كامو:(به گمانم)

(دمكرات كيست؟ دمكرات كسي است كه به حرفها و نظرات ديگران (حتي دشمنانش) گوش مي دهد و به خود اجازه ميدهد به آنها فكر كند).

 

گل آفتابگردان

نکاتتون قابل توجه بود....
مطالب جا افتاده را هم که دوستان در کامنتها اضافه نموده اند.
اما فقط آرزو می کنم کاش همه بتونیم روحیه انتقاد پذیری و "تحمل عقیده مخالف" رو داشته باشیم.

 

علی (آوای گلپا)

به نظر من انتقاد پذیر بودن یک شخص ممکن است در جنبه ها یا وجهه های مختلف متغیر باشد. ممکن است کسی در مورد مسائل اعتقادی به هیچ وجه انتقاد پذیر نباشد اما ممکن است همین شخص در مورد مسائل شخصی و خصوصی که مهمتر هم جلوه می کند بسیار انتقاد پذیر باشد. پس به نظر بنده حقیر محور اصلی یا موضوع نقد هم در مسئله نقد پذیر بودن بسیار مهم است.
برای فهم بیشتر موضوع مثالی می زنم.
من کسی را می شناسم که تقریبا در بیشتر مسائل انتقاد پذیر است ولی همین شخص به هنرمندی علاقه بسیاری دارد و در این مورد یعنی انتقاد کردن به هنرمند مورد علاقه اش به هیچ وجه انتقاد پذیر نیست. این مورد یعنی انتقاد به شخص مورد علاقه یک نفر شاید خیلی مهم نباشد و ما نمی توانیم بگوییم این شخص انتقاد پذیر نیست در صورتی که در بسیاری از مسائل مهم شخصی ، اجتماعی و ... انتقاد پذیر است.

 

الهام(کاغذبازی)

هر گاه توانستیم فرق ٍ میان نقد ودخالت در امور خصوصی دیگران را حداقل برای خودمان قائل شویم .می توان امیدوارم بود که نقد خوبی خواهیم داشت .وبدون زیر سوال بردن شخصیت ٍنفری که نقد می شود.

 

ناهید(جور دیگر باید دید)

گاهی وقتی احساس می کنم حرفی بدردبخور ندارم می نشینم به خواندن. گاهی وقتی حرفی دارم اما جای آن را نیز مناسب نمی بینم یا مخاطبین را باز هم می نشینم به خواندن. جالب است دوست عزیز توجه کنید که مطلبی که بیان فرموده اید مورد توجه خیلی از دوستان قرار گرفته . جامعه کنونی ما با همه درجات مختلف تحصیلی علمی و فرهنگی از دید نقد در کورترین منطقه محدوده قرار گرفته. البته پدیده نقد و ناقد خود هر یک مقوله ای جدااست. گاهی ناقد در بیان مطلب به قدری تند یا افراطی پیش می رود و بدون در نظر گرفتن تمامی جوانب مطلب مورد نظر، که شخص مخاطب هرچند حق را به جانب ناقد می دهد ا ما مصرانه در تلاش است بخواباند این گونه بی پرده سخن راندن را.
شما خودتان در هر زمینه ای که بحثی پیش کشیده اید جوانب مختلف آنرا بیان داشته اید. اما یک نکته مهم: ببینیم طرف مقابل اصلا" اجازه نقد را می دهد. عامیانه تر اگر بیان کنم ببینیم ظرفیت شخص مخاطب تا چه حد است.
و باز یک نکته:
در زمینه نقد، گاهی باید شهامت از دیده افتادن را هم به جان بخریم.
--
عقاید دوستانی که در بالا آمد یک ضربدر بروی کلام من بود. اما شناختن نقدپذیران. و تحمل عواقب بعضی از انتقادها توسط ناقدان را از نظر دور نداریم.

 

سجاد(جامعه شناسی)

نقد پذیری تابعی از دموکراتیزم اجتماعی-سیاسی است.امری که در ایران موجود
نیست.

# نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 10:19  توسط روان نویس  | 

خواستگاری حق کیست؟

:: خواستگاری حق کیست؟ مرد یا زن؟ ::

 

خواستگاری دیگر نیاز به تعریف ندارد همه کم و بیش دیده ایم و شنیده ایم. حداقل صدا و سیما در هر فیلم خود حداقل یک خواستگاری را دارد، لذا با این اوصاف دیگر نیاز به تعریف خواستگاری نیست.

خواستگاری حق کیست؟

اگر با دید جامعه مردسالار جواب بدهیم ، خواهیم گفت حق مرد! زیرا عرف جامعه ما نمی پذیرد که یک زن از یک مرد خواستگاری کند. قبلا اعتقادم بر این بود که اگر یک زن از یک مرد درخواست ازدواج کند و مرد درخواستش را نپذیرد، ممکن است زن به خاطر احساسات خود دچار بحران روحی شود و ضربه های روحی سنگینی بخورد ، اما بزرگ تر که شدم (حداقل از نظر جسمی) دیدم که نه این طور نیست؟ شاید این طور هم باشد اما با قطعیت نمی توان نسخه اش را پیچید.

چون امروزه آنقدر شبکه اجتماعی افراد (عده کثیری از مردم) بالا رفته است که توان این گونه برخوردها را دارند. یکی از همقطاران در نشریه ای مطلب حاضر را به خوبی به چالش کشیده بود و اکثر مطالب از پشتوانه علمی خوبی برخوردار بودند. ایشان معتقد بودند که "جامعه سنتی ایران هنوز نمی پذیرد که یک زن به خواستگاری یک مرد برود."

روان نویس

اگر حتی قبول کنیم که هنوز ما این فرهنگ را نیافته ایم که یک زن به خواستگاری یک مرد برود. حالا اگر با دید دیگری به خواستگاری نگاه کنیم به این سوال خواهیم رسید که خواستن حق کیست؟ مرد یا زن ؟ آیا خواستن انحصاری است؟ به نظر من خواستن حق هر دو است، هر دو می توانند بخواهند، اما بروز این خواستن مهم است، به فرض اینکه یکی دیگری را بخواهد باید این خواستن را به نوعی بروز دهد. به اینجا که می رسیم باز به نقطه اول بازگشته ایم باز مسئله خواستگاری و مسائل پیرامون آن پیش می آید.

نکته ای که برخی از منتقدان به خواستگاری زن از مرد وارد می کنند این است که به دلیل احساسی بودن زن، درخواست ازدواجش نیز از روی احساسات بوده و نمی تواند ضامن دوام زندگی زناشویی در آینده باشد. اما به فرض اینکه این نظریه را قبول کنیم باز حق نداریم او را از انتخابش منع کنیم. درواقع با این کار احساسات او را بی ارزش کرده و به حساب نیاورده ایم .

به عقیده من درخواست ازدواج لااقل در جوامعی که دم از مدرنیته می زنند و ادعای فرهنگ دارند باید به شکلی باشد که طرفین بتوانند آزادانه و بی هیچ دغدغه ای درخواست خود را مطرح کنند.

اما مشکل اساسی اینجاست که خود زنها هم در بیشتر موارد نمی خواهند و نمی توانند پا پیش نهند . یکی از دوستان همواره می گوید که یک زن می تواند 40 سال عاشق بماند و زبان نگشاید اما یک مرد نمی تواند 1 روز عاشق بماند و زبان نگشاید. البته این جمله بیشتر جنبه علمی ندارد و مورد قبول من نیست ، زیرا درست است که زن و مرد تفاوت هایی با هم دارند اما هر دو در انسان بودن مشترک اند. و از یک گوهر مشترک اند و ودیعه الهی که با نام عشق از آن یاد می شود، کیفیتی تقریبا مشابه نزد هر دو دارد. لذا یک زن نمی تواند با این استدلال که چون من زنم، سکوت کند.

البته برخی از زن ها این مشکل را (ناتوانی در بیان صریح) با رفتار و حرکات خود حل می کنند و با زبان بی زبانی علاقه خود را بروز می دهند.

در نقد سخن من ممکن است بعضی ها بگویند درست است که در حال حاضر خواستگاری از سوی مرد صورت می گیرد، اما پذیرش نهایی از سوی زن است و اوست که تصمیم نهایی را می گیرد. اما به فرض قبول کردن اینکه خانواده زن مخصوصا پدر خانواده هیچ دخالتی در تصمیم گیری وی نداشته باشد ، باز هم دلیل این نمی شود که بگوییم خواستگاری عادلانه بوده. و طرفین از حقوق برابر برخوردار بوده اند.

سخن آخر اینکه، بستر جامعه و همچنین افکار عمومی باید به گونه ای باشد که خواستگاری را با اشکال غیر معمول نیز بپذیرد و صرفا با تکیه بر عرف جامعه خط قرمزی بر این موضوع نکشد. زیرا عرف را جامعه به وجود آورده است و جامعه است که می تواند روی آن اثر گذاشته و دچار تغییر و تحولش کند.


::نطرات دوستان در مورد این مطلب::

الهام

،هر که شیفته تر است وبی تاب تر. پیشگام شود.باز کنیم این بندهایی که تحت سنت به دست وپای این جوانان بسته ایم .دلداده معنی غرور را نمی داند.فقط می داند حاضر است همه ی تلاشش را بکند تا نزدیک تر شود به دلش که در گرو دیگری است ...

 

فریا

موضوعی که مطرح کرده بودید نه جدید بود و نه کهنه ولی موضوعی را پیش کشیده بودید که همواره مشکل اساسی در جامعه ما به حساب میاید.خوشحالم از اینکه هستن کسانی مثل شما که با دید وسیع به این موضوع مینگرند اگر من باشم شخصا هیچ وقت پیشنهاد ازدواج نمیدم  چون اول حجب و حیا باعث میشه که نتونم ابراز کنم دوم به نظر من اگر مردا پیش قدم بشن خیلی بهتره  هم برای مرد ابهت داره و هم شخصیت شکننده زن خرد نمیشه میدونم که هر دو نفر حق دارند انتخاب کنند ولی توجه کردن به عرف و اداب هم خالی از لطف نیست و پایبند بودن به اداب باعث میشه که هویت خودمونو هم گم نکنیم اگر هر کسی در جایگاهی که براش تعیین شده بنشینه مسلما هیچ حقی ضایع نخواهد شدراستی پیشرفت علم و فرهنگ باعث شده که اداب و سنن قشنگ ایرانی از بین بره و این جای تاسف هستمن فکر نمیکنم که اگر از لحاظ علمی و اجتماعی دارای پیشزفتهایی باشیم باید به سنن قشنگ ایرانی لطمه وارد کنیم .

 

ناهید

برای من هم حرف دل الهام عزیز جالب بود هم منطق فریا(اگر درست خوانده باشم اسم ایشان را). می دانی دوست من. به نظر من به یک باره نمی شود این دیرینه ی جوش خورده با دل و اذهان و منطق و عقل مردم را تغییر داد.اما...دوستی دارم می گوید اگر روزی دخترم بزرگ شود و جوان مناسبی را در دور و بر خود بشناسم خودم پیش قدم می شوم و به او پیشنهاد می کنم به خواستگاری دخترم بیاید. این حرف را از چندین نفر به شکل های مختلف ولی با یک مفهوم خاص شنیده ام.می توانیم به جای اینکه از دختران تقاضا کنیم این سنت را به یکباره و یا به تدریج تغییر دهند از خانواده ها بخواهیم. مسلما پاسخ نه دادن به خانواده تا دختر زمین تا به آسمان فرق می کند. حداقل در این میان با پیشنهاد پدر یا مادر شخص انتخاب شده ابتداآ تنها برداشتش این است که از طرف یکی از اولیای دختر مورد پسند و اعتماد واقع شده. این یعنی همان چیزی که قرار است اتفاق بیافتد. و به راستی هم اگر غرور یا خودخواهی خود را کنار بگذاریم بسیاری از فرصتهای مناسب زندگی جوانان را می توانیم خود به دست خود برایشان پیش بیاوریم.

 

سروش رهگذر

اینبار موضوعی نه چندان جدیدی را پیش کشیده اید و جالبتر اینجا که در میان نوشته هایتان برای اولین بار (از طول دوران آشنایی من با روان نویس) رنگ و غرضی خاص دیده و محسوس است ... ببینید من قصد طرفداری از سنت و مبارزه با مدرنیته را ندارم اما در یک کلام می دانم آنچه به ((مرد)) قدرت می بخشد تاریخ است و طبیعت!و او مدیون این دو ست و زن... و زن قربانی!...بهتر است کمی برگردیم و به پشت سر نگاهی بکنیم ( کسی از آینده نیامده!) بگذارید همچنان آبجی خانومها از درد و حقارت به خود بپیچند!

 

علی

به مورد بسیار خوبی اشاره کردی. من فکر می کنم اگر طرفین غرور بی جا و حس خودخواهی را کنار بگذارند این مشکل حل شدنی است. در جواب دوست گرامی جناب فریا حافظ اصالتها بودن بسیار خوب و پسندیده است و خود من به شخصه خیلی با این مسئله موافقم. ولی اگه یک مقدار منطقی تر و با دید باز فکر کنیم و تعصب بی جا نسبت به بعضی مسائل را کنار بگذاریم  به نتایج بهتری می رسیم. سنن و رسوم دیرینه ایرانی همه خوب و قابل احترام هستند و من هم به مصداق این بیت که میگه هر کسی دور ماند از اصل خویش ___ باز جوید روزگار وصل خویش

 به مسئله حفظ اصالتها مقید و پایبند هستم ولی نه تا جائیکه خودمان را در این قید و بندها منحصر کنیم. این مورد یک مسئله کاملا احساسی و عاطفی است و به نظر من هیچ فرقی نمی کنه که کدام یک از طرفین پا پیش نهند. و به نظر بنده حقیر با انجام این کار یا پیش قدمی جنس مونث نه تنها به سنن ایرانی لطمه ای وارد نمی شود بلکه یک کار پسندیده ای صورت گرفته.

 

شیما

اول یاد آوری یک نکته در تکمیل فرمایشاتتان.اگر بگوییم زن احساسی به خواستگاری میرود، پس میشود آنرا تعمیم داد به اینکه احساسی هم به خواستگاران جواب میدهد. پس همانطور که اشاره کردید، توجیه منطقی به نظر نمیرسد.در مورد جریه دار شدن غرور خانم ها در هنگام نه شنیدن. باید بگویم این مساله مصداق دارد. شاید به نحوی آنرا پنهان بسازیم. اما فکر میکنم آنطور که مردها فراموش میکنند ما فراموش نمیکنیم. من هنوز فکر میکنم این دلیل قوی در ابتدا بوده ولی تمام قضیه نیست.مفهوم خواستگاری در حال حاضر بسیار گسترده است که از نوع دید به ازدواج ناشی میشود. باید دید کدام قسمتش مد نظر ماست تا بحث دقیق تری پیرامون قضیه داشته باشیم. اما به فرض والاترین مرحله و نوع دید. به شخصه نظرم اینست:زن دوست دارد مورد نمایش قرار بگیرد و مرد دوست دارد نمایش بدهد. در همین مثال از فاعل و مفعول استفاده کردیم. این فرهنگیست که با ما آمیخته شده.

با یک مثال دیگر منظورم را واضح تر میکنم.

وقتی در جامعه ای عرف چیزیست سنت شکنی از دو گروه بر میاد. عده ای ناتوان و عده ای با توان و پتانسیل بالا. پس مردی که منتظر بنشیند و برتابد که زن به خواستگاری او بیاید، مشمول این دو گروه قرار گرفته. اگر از دسته اول باشد او میل به این قضیه دارد که به شدت از جانب خانم ها مورد توجه قرار گیرد و چه بسا بخواهد بعدها باز این جذابیت خود را آزمایش نماید. و حتی در سنت شکنی بیم سرکوب میرود، حتی دندون این شخص خوش شانس ممکنه گرد تر از همیشه اش بشود. در مورد افراد قوی هم نیازی به بررسی نیست، اینان توانایی برخورد منطقی با قضا یا را دارا می باشند. اما منکر شرایط خوب بعضی آقایان نمیشوم. به عقیده بنده. بهتر است از نوعی خواستگاری غیر مستقیم استفاده کنیم. در جریان قرار دادن او. خواستگاری غیر رسمی و در نهایت او مراسم خواستگاری رو طبق عرف بجا بیاورد. ( فکر میکنم برای ساختار شکنی و بهبود وضع موجو شیوه قابل بررسی باشه) و اما زنی که خواستگاری میکند.یا حس تملک جویانه قوی و غرور بی اندازه دارد. که در اینصورت برای مرد این یک دام است. چون حس تملک زنانه قابل توصیف نیست. زن میتوانست از قدرت زنانگی اش استفاده کند برای بدست آوردن مرد مورد علاقه اش. اما مستقیم وارد شدن جای بحث دارد.یا از روی عشق بی حد و حصر ناشی شده و اون 40 سال کذایی بقول شما سپری شده. که در این شرایط جای تعمق دارد. زن چطور میتوانست چنین عاشق بشود بدون حضور واقعی دلدار. پس عشق او میتواند بیشتر از آنچه واقع باشد، خیال پردازی زنانه و تصویر سازی های او باشد.در مواردی که زن موردی را مناسب میداند و خواهان تحقیق و بررسی بیشتر ( عرف خواستگاری مردانه ) است هم جای بحث است. ممکن است این شبه ایجاد شود اگر آن زن خوب است و بقولی مناسب. پس احتمالا خواستگاران زیادی طبق عرف داشته. نپذیرفتن آنها باید بررسی شود و با مرد خواستگاری شده مقایسه شود. اگر مشابه آن دیده نمیشد. میتوان آنرا به عنوان یک مورد عالی پذیرفت.

 

النا

دوست خوبم من به عنوان یکی از جماعت نسوان حاضر هستم اگر روزی به طور واقعی دل باختم برای ابراز عشق و محبت پیش قدم شوم ولی برای گرفتن گل و شیرینی و به منزل رفتن آقا داماد دوست داشتم مثل بعضی از اقوام هند ما هم با انتخاب برای خواستگاری اقدام می کردیم ولی از آنجائیکه ببخشیدا آقایون همین طوری کمی پررو تشریف دارند وای به روزی که احساس پسر خونه بودن و کلی خواستگار داشتن هم بهشون دست بده احتمالا وقتی بحث از مهر و شیر بها و .....بشه لابد باید تمام میراث خانوادگی رو پشت قباله هایشان بندازیم تا بله رو از دهانشان بشنویم راستی به یاد زیرلفظی نبودم!در کل بعضی قوانین نا نوشته از نظر من بد نیست...اینها غیر از جنبهَ شرعی از نظر عرفی هم قابل قبول بوده و هست...ولی صبح اول وقت با تصور اینکه برای رفتن به محل کارم می تونم به انتخاب زوج مناسبم در خیابان بپردازم سوژه ای به من داده که از فکرش هم نا خودآگاه لبخند به لبم می آید...خدا کنه بتونم کسی رو پیدا کنم که حداقل خانه داری خوب باشه و به خانواده ام احترام بذاره...

 

سعید

شعور اچتماعی همه عوالم و برداشتهای فردی را تعریف میکند انچه وحدت نظر میسازد فرهنگی است که از این شعور در میخیزد افسوس که هنوز انسان تنها نام خود را یدک میکشد و تنها در برابر ساخته های تکنولوژیک خود توانسته است تفاوتها را از ذی شعوران دیگر نشان دهد باور میکنم اگر نبوت اتمام شده نه به این دلیل که حکم را خدا برگزیده که حکم را ماهیت شعوری ادمی به وحدت نظر کشیده و ماهیت نبوت به اندیشه و تفکرات ادمی زنده شده اکنون تکلیفی است نه تنها برای گزیدن این که حق خاستگاری بر گردن کیست که توان گام اول برداشتن را چه کس دارد شعور است که اکنون به تمام شعایر اچتماعی به قیام بر خواسته .

 

ساسان

ای کاش می شد دخترا هم به خواستگاری ما پسرا بیان به چندین دلیل که عرض می کنم :
1- می فهمیدیم چند تا خواهان داریم یا اصلا خواهان داریم یا نه .( واسه من یکی که در خونه مون صف می کشیدن )
2- تازه دخترا می فهمیدن استرس یعنی چه !!
3- واسه دخترا ناز می کردیم تا بفهمن وقتی ناز می کنن طرفشون چه حالی داره !!
4-  روز خواستگاری چایی رو می ریختیم رو سر دخترا تا انتقام همه ی پسرایی رو که تو این مرحله سوخته بودن یا سوخته بودن رو بگیریم
5-  یه چند تا جواب منفی آبدار بهشون می دادیم تا بفهمن جواب منفی شنیدن چه مزه ای داره.

 

خواستگار

سلام اگه مایل باشید من حاضرم بیام از شما برای خودم خواستگاری کنم.

 

گل آفتابگردان

در جامعه ای که حقوق از پیش تعیین شده اند و عرف نقش مهمی را در تعیین نوع رفتار ما بازی می کند، پرسیدن این که حق با کیست، جواب از پیش تعیین شده ای دارد.حتی اگر "حق" واقعا آن نباشد که عرف می خواهد!

 

پیامبر دیوانه

خواستگاری یک سنت قدیمی است که نیاز به بازنگری و تطبیق با شرایط امروز جامعه دارد ، هر چند که سمت حرکت عمومی به سوی آگاهی نیست و بنظر میرسد که بیشتر در حال فرو رفتن جمعی هستیم.
با احترام مجدد من منتقد طرح ِ سوالی هستم که مطرح نمودید چرا که اصل ِ نیاز امروزه زیر ضرب رفته است و آنگاه ما میخواهیم به آدابش بپردازیم.
ما به غذا خوردن" نیاز" داریم ولی بنده "خواسته ام " مثلا آبگوشت است و "خواسته" شما مثلا پیتزا ، بنظر من پرداختن به "نیاز" و چرا های ره گشای آن بسیار ضروری تر از رفتار و مقدمه و موخره ی خواسته می باشد.

 

نگاه (جویبار)

بنظر شما اصلا چه نیازی ست که بخواهیم خواستگاری را "حق" زن یا حق مرد در نظر بگیریم. آنچه در عرف یک جامعه متداول است لزوما "حق"ی را ملزم نمی کنند. چرا می خواهیم برای هر چیزی قانونی تعیین کنیم؟ در هیچ قانونی و کتابی هم بنظر نمی رسد که حق خواستگاری به مرد داده شده باشد و به زن نه. حتی در کتب دینی. در دین مسلمانان هم ازدواج پیامبرشان با همسرش خدیجه به همان طریق غیرمتداول خواستگاری زن از مرد انجام شده.

من نیز بعنوان یک زن سالها این کلنجار را با خود و دوستانم هم داشتم که چرا عرف ما نمی پسندد (نه اینکه حق نمی دهد) خواستگاری از یک مرد را. شاید به همین خاطر هم در اینجا نظر می گذارم. اما مدتهاست که شخصا نیز "در کل" این روش را ترجیح نمی دهم... نه به خاطر عرف که متوجه شده ام که چنین عرفی در کشورهای دیگری هم که سنتی نیستند وجود دارد. اینطور فهمیده ام که خواستگاری اتقاق بسیار مهم و حساسی ست در زندگی زوجها چه در ایران چه در سایر ممالک. آنچه در چرخش نگرش من نسبت به این مساله تاکنون اثر داشته شناخت نسبی بیشترم از گذشته به طبیعت زن و مرد است. غرور زن در این مورد بسیار حساس است حتی اگر به واسطه ی عشق آنرا بخواهد "موقتا" نادیده بگیرد. مهمتر اینکه طبیعت مردان چنین است که ارزش چیزی یا کسی یا عشقی را که با زحمت و رنج بدست آورند بیشتر می دانند طبیعت مردان دوست ندارد که "بدست بیایند" بلکه دوست دارد "بدست بیاورند" دور زدن این طبیعت بنظر نمی رسد دوام زیادی را در عشق کمک کند. شخصا معتقدم تفاوتهای طبیعت زنان و مردان را باید شناخت و از آن برای ایجاد روابط و عشقهای بادوام تر بهره برد نه اینکه با آنها جنگید. این چیزی ست که تحقیقات روانشناسی بر آن تاکید دارد.

جدا مشکوک است که آیا خواستگاری از مردان واقعا جز مسائل مهم زنان است یا نه!!!! اما شاید از مسائلی باشد که تنها بادکنک دفاع از حقوق زنان را حجیم تر جلوه میدهد.

# نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 21:59  توسط روان نویس  | 

ازدواج موقت

:: پدیده ازدواج موقت ::

 

ازدواج موقت ، پیمان و پیوندی است که با قرارداد طرفین بسته می شود که برای آن وقت پایانی نیز تعیین می کنند. درواقع عملی شرعی ست که به افراد نامحرم اجازه می دهد تا بی هیچ مشکل شرعی  در کنار هم باشند ،

سه عامل اساسی و مهم در وقوع این نوع ازدواج ها وجود دارد :

1 – کسب لذت          2 – فرزند داشتن           3 – حمایت از زن و خانواده وی.

1 – کسب لذت :

در حال حاضر به طور عام اشخاص از این نوع ازدواج ها برای کسب لذت های زودهنگام و خالی کردن تنش های درونی خود بهره می جویند، زیرا شخص مقید به دین نمی تواند از راهی به غیر دین به ارضا برسد. لذا با خواندن صیغه ای موقت زوج چند ساعته و اغلب چند ماهه خود را در اختیار می گیرد. (البته بعضی از روشنفکرنماها و عده کثیری از لاقیدها با دلایل بی اساس خود دیگر در قید و بند صیغه و مسائل مربوطه نیستند. البته سخن ما با این نوع نیست.)

همچنین این نوع ازدواج برای کسانی ست که نمی خواهند خود را درگیر زندگی زناشویی کنند و از طرفی توان مالی آن را ندارند و از سوی دیگر به خاطر هوس ها و تمنیات درونی شان است. که فکر کنم تاثیر مورد آخری قدری بیشتر است ، زیرا تا طلب نباشد مطلوب خواسته نمی شود. به بیان ساده تر تا علتی نباشد معلولی وجود نخواهد داشت .

به نظر من این نوع را نمی توان ازدواج نامید زیرا در ازدواج فاکتورهای اساسی و مهم دیگری نیز به غیر از رابطه جنسی دیده می شود. اما در این نوع ارتباط آنچه بسیار کم رنگ است عشق طرفین به هم است. زیرا برای کسب لذت بوده و طرفین می خواهند تا در مهلت تعیین شده به هدف خویش دست یابند. و در لحظه ای دیگر همدیگر را رها سازند.

زمزمه ای که از سال ها پیش در جامعه بود مساله بود به نام "خانه عفاف". که در آن از راه قانونی و شرعی افراد می توانستند با هم رابطه جنسی داشته باشند. آنچه که در این نظریه ناسنجیده بر می آمد ترویج رابطه های قانونی با غیر بود و اینکه راه برای کسانی باز می شد که اسب هوس خویش را هرگونه که می خواهند بتازند.

اکثر کسانی که ( مردان) به ازدواج موقت و داشتن چند همسر پای می فشرند و خواهان آن اند .با تکیه به سنت خود (اسلام) که پیامبرشان اقدام به دراختیار گرفتن چند همسر کرده استناد می کنند، غافل از اینکه برای کاری که آدمی می داند مورد پسند و مقبول اجتماع نیست دیگر استدلال نمی خواهد ، آنها تنها می خواهند بر عمل خویش صحه دینی بگذارند . از نگاه دیگر اگر بنگریم ازدواج های پیامبر خدا که از روی هوس نبوده و دلایلی داشته که نقل آن در این مقاله نمی گنجد.

جای تعجب ندارد که یک جوان افغانی، اعتراف به 20 ازدواج موقت می کند. مفهوم ازدواج نزد ایشان اصلا جانیفتاده است و ازدواج ها را تنها برای رها شدن از هوس های روان خود می خواهد و نه بیش.

 

2 – فرزند داشتن :

گاهی پیش می آید که مردی از زنی بچه دار نمی شود و یا اینکه بچه هایش همه دختراند و آرزوی داشتن یک پسر را در سر می پروراند. این نوع ازدواج ها در پاره ای از موارد توافقی صورت می گیرد، یعنی زن و مرد با هم توافق می کنند که بعد از به دنیا آمدن فرزند، زن ادعایی نداشته باشد و مرد بتواند او را به راحتی رها کند ، اما از آنجا که ممکن است زن نپذیرد مرد در مقام حیله می آید و با وعده های واهی زن را می فریبد تا به خواسته های خویش دست یابد. جالب اینکه زن اول نیز با این مورد موافق است. یعنی استخدام زنی برای تولید مثل.

 

3 - حمایت از زن و خانواده وی:

این نوع بیشتر در جوامع سنتی صورت می پذیرد ، بعد از فوت شوهر، مردی از خویشاوندان وی به قول خودشان برای حفظ آبرو و اینکه بچه های مرحوم سرپناهی یابند با آن زن ازدواج می کنند.

در مجموع می توان این طور نتیجه گرفت که ازدواج موقت بر اساس پیمانی ست که طرفین می بندند و نکته مورد توجه ای که بعضی از زنان از آن بی خبرند، این است که پس از جدا شدن، مرد هیچگونه نفقه ای به زن پرداخت نمی کند.

نکته جالب و تامل برانگیز دیگری که در این ازدواج ها به وضوح دیده می شود ، نگاه بدبینانه اطرافیان به زن است ، در واقع او را نماد شهوت، درماندگی، بیچارگی و فریب می خوانند اما مرد به راحتی با دلایلی که برای خود دارد انگشت اتهام را از خود می راند و به تبع آن می تواند مصونیت اجتماعی داشته باشد.

 

در چند روز اخیر چندین مطلب نوشته ام که متاسفانه با خاطر عدم دسترسی به اینترنت

 نتواسته ام آنها را در وبلاگ قرار دهم، هم اکنون نیز این مشکل مرتفع نگشته است . از دوستانی

 که در پست قبلی مرا مورد لطف و نقد بی دریغ خود قرار داده بودند کمال تشکر را دارم.

 


::نظر دوستان در مورد این مطلب::

 

 احمدرضا

جمله آخری که نوشتید خیلی عالی توانست دیدگاه صیغه موقت را در جامعه فعلی برساند.
اما آنچه نیست را نیز نسبتا خوب بیان کردید. ولی آنچه که هست(در حد حرف باقی ماند) ، چیست؟
جا دارد بیشتر به این بپردازیم تا بتوان غبار ها را کنار زد.
من دید منفی ندارم. اما الان به خودم گفتم وقتی ازدواج دائم در حال حاضر اینقدر متزلزل شده ( بنا بر استناد آمار طلاق ) چطور بیاییم و مفاهیم را برای نوع موقتش تعریف کنیم؟

زن پس از عقد موقت باید عده نگه دارد. یعنی کمتر از سه ماه باید از ازدواج با مرد دیگر ازدواج نکند. با این حساب هر زن حداکثر می تواند در یک سال صیغه چهار مرد شود! یعنی اگر یک زن از 365 روز سال 5 روزش را صیغه 4 مرد مختلف باشد باید بقیه روزهای سال را عده نگه دارد! با این حساب صیغه کسی بودن از حالت "شغل" خارج می شود. هرچند جماعتی که نماز خواندن، قرآن خواندن، غسل مومن، مدح اهل بیت و... را بازار کردند دست از سر این حکم هم بر نخواهند داشت اما انصافا نمی توان زنی را که در یک روز با چندین مرد همخواب است را با زن صیغه ای که در سال حداکثر می تواند همسر 4 نفر باشد، یکی کرد

در صیغه موقت اگر فرزندی به دنیا بیاید نفقه اش به عهده پدر است اما در فحشا اینطور نیست.
به نازنین.
دوست من, من یا کسی که با این قضیه مواجه نشدیم. نمیتوانیم در مورد آسیب شناسی آن صحبت کنیم. شما اگر دوست نزدیکی در این زمینه داشتید. یا اینکه میتوانید تصور کنید بیان نمایید . خوشحال میشویم. دوستی از منظر نیاز به قضیه نگاه نکرده. واقعا اینقدر سخته که خودمون رو حداقل لحظاتی به چالش بکشونیم تا به حقایق برسیم ؟.

 

سروش رهگذر

راستش با توپ پر آمدم تا یه بحث اساسی داشته باشیم...(حدس میزدم دوباره یه بحث جدید آماده دارید اما...)
اما ازدواج موقت!!!
متاسفانه من در این مورد هیچ نظری ندارم (من بنا به دلایلی اصلا ازدواج موقت را قبول ندارم چه برسد به اینکه

 

بابک

من تا به حال به اين موضوع فكر نكردم و يا اگر هم فكر كردم خيلي كوتاه!
اما فكر مي كنم كه اين موضوع در كنار محاسنش معايبي هم داره،مثل نحوه نگرش جامعه به ظاهر درست انديش!!! ما خصوصا به جنس مونث.
و فكر مي كنم با توجه به شرايط فعلي جامعه مي تونه در بعضي شرايط مفيد باشه!
اما مطلق نيست و كاملا نسبيه!.

 

النا

روان نویس باید بگویم از نظر من در اینکه آیا دلیل پیامبر و پس از او برای صیغه همان بوده که به ما گفته شده نه تنها شک بلکه خط باطلی می کشم بر روی چنین دلیل مسخره ای که به مقدار کفایت در مورد آن تحقیق و مطالعه کردم و به این نتیجه رسیدم که کلاه شرعی گذاشتن روی هر کاری بامبولی هست که این مملکت هم نه از همان زمان محمد و بعد از او مد شد.
جالبه ممنونم از اشاره های زیبا و تکان دهنده ای که به دلایل و بازتاب اکار عموم به آنطرف قضیه داشتی .

 

احساس

من فکر می کنم ما آدمها ( مخصوصا از نوع ایرانیش ) فقط به فکر منفعت خودمونیم. مثال خوبی زده بودی راجع به ازدواجهای پیامبر و نظرات حضرات موافق با این ازدواجها.
می دونی به نظر من این ازدواجها فقط یه معنی داره فقط و فقط هوس همین. و واسه اینکه دید شرعی بهش بدن اومدن و واسش احکام گذاشتن و الا اسلامی که اینهمه به خانواده اهمیت می ده کی و کجا میاد قانونی رو بذاره که اصول خانواده و زندگی با هم رو نفی می کنه؟؟
همین آقایون موافق ازدواجهای مکرر پیامبر چرا تا حالا فکر نکردن که اگه اسلام تا4 زن را برای مرد حلال کرده توی جامعه عربی بوده که این قانون یعنی دست کشیدن از زندگی ای که سالهل باهاش خو کرده بودن...
و من عقیده دارم زمانی که ازدواجهای دائمی در جامعه ما مثل ازدواج موقت می مونه و این اوضاع را داره جای بحث در مورد ازدواج موقت نمی مونه.
ما اگه جامعه آشفته و به هم ریخته ای داریم چاره کارش خانه عفاف نیست اینها فقط صورت قضیه را پاک کردنه همین.

 

سعید

مطالب شما را مستمر با اشتیاق خواهم خواند.

 

نازنین

مطلبت را خوندم اما نفهمیدم که بالاخره شما موافق و طرفدار ازدواج موقت هستید یا جزو دسته مخالفان و منتقدان؟!!
خیلی بی طرفانه نوشته بودی و نقدی که کرده بودی کاملاَ محافظه کارانه بود! چرا نخواستی مسئله را باز کنی؟چرا نخواستی آسیبهایی که زنان از این ازدواج می بینند را بیان کنی؟نه الان زمان پیامبر است ونه اینجا عربستان!
کاش بیشتر می نوشتی و دیدگاههای مخالف و موافق را هم متذکر میشدی.

 

جواب :
من مطلب ازدواج موقت را به اقتضای سواد و وقت خودم آسیب شناسی کردم، و سعی ام بر این بود که خواننده با خواندن متن خود به موضوع پی ببرد و مثل چاقوی دو سویه باشد که هر کس برداشت خود را داشته باشد . اصولا در بررسی پدیده ای باید یک طرفه به قضیه نگاه نکرد و تا آنجا که ممکن است موضوع را باز کرد ، البته بودن هیچ جانبداری.
البته پرواضح است که مقاله بنده بی نقص نیست و زوایای بسیاری را بیان نکرده است، لذا از دوستان عزیز می خواهم که اگر نکته ای را می بییند که از بیان آن غافل شده ام، بنگارند تا ضمیمه مطلب بنمایم.

 

ساسان

ازدواج موقت ؟؟؟؟؟؟
بد نیست
اگه خوب جا بیفته!!
ولی مشکل اینجاست که مطمئنا هیچ وقت جا نمی افته و قابل هضم نخواهد بود !!.

 

کسی که جایی برای نوستن نداشت

می دونی مهم این نیست که ما یک چیز رو بدونیم
مهم اینه که ما به اون ایمان داشته باشیم .

 

یک دوست (یک بیمار)

ازدواج موقت چیه بگو روسپی گری و خیال ملت و راحت کن دیگه حاجی!!!

 

الهام

راستش من مورد دوم وسوم رااصلا"قبول ندارم ومعتقدم تنها دلیل برای صیغه فقط همان کسب لذت است .
حتی قبول ندارم که می گویند طفلکی می خواست یک خانواده ایی راتحت حمایت وپوشش خودش قراردهد.اگر هنرمند هستید ومهربان جور دیگری حمایتشان کنید.بس نیست اینهمه طفره رفتن از کاری که نه به صلاح انسانهاست ونه به صلاح جامعه .
تازگی ها هم که مد شده در تریبون ها ادعا می کنند به دلیل عدم شرایط مساعدبرای ازدواج جوانان ،تنها راه حل جلوگیری ازفساد،صیغه است !!!
واقعا تنها راهه ؟
می دانی خانواده ایی که دخترشان صیغه شده است ویا شوهری که زنش متوجه می شود صیغه داردچه حال وروزی دارند؟زنی که صیغه شده وبعدازتمام شدن مدت قانونی ناگزیر به جدایی ؟شاید دلبستگی ؟ویاشاید رهایی از آنچه که تاکنون حفظش کرده وحالاباید به دیگری واگذارشود.کی ؟نفر بعدی صیغه چه جور آدمی است ؟وچه توقعاتی دارد؟
وآن زنی که شوهرش برای اولین بار صیغه داشته .باز مثل قبل وباهمان روحیه آیامی تواند به زندگیش ادامه دهد؟باهمان خلوص ؟وآیا امکان فرار او از آن محیط دامن زده نمیشود؟ .

 

ناهید

درست است که این مطلب چون چاقوی دو سویه است. برای برداشت های متفاوت افراد از این قضیه با زاویه دید متفاوت ایشان. اما خیلی حرفها را باید گفت و باید نوشت.
سوال 1 - همسر اول پیامبر خدیجه است. آیا محمد- خدا تا زمانی که برترین بانوی عرب را در کنار داشت به دیگری رو کرد؟ حتی اگراین قانون شرعی هنوز گذاشته نشده بود؟ حرفش که بود؟ عملش که بود؟ چرا خدیجه و آغوش این بانوی گرانقدر تنها آغوش گشوده به روی محمد خدا بود؟
سوال 2 - محمد اگر باور تعدد زوجه را حکم شرعی کرد بابت جنگهای طولانی ، شهادت مردان خدا، تنها ماندن زنان بی بانی و سرپرست ، بی تکیه گاه بودن فرزندان رزمندگان شهید آن موقع بود (یکی از موارد اعلام تعدد زوجین) زیرا زنانی که همسرانشان این قانون را اجرا نمودند می دانستند در جنگی دیگر اگر تنها نان آور خانه سایه اش از روی زندگی ایشان و فرزندانشان کوتاه شود طبق عمل به این حکم امیدی هست که تنها نمانند و بی نان!!!! نباشند و فرزندانشان بی تکیه گاه!!
اکنون این حکم و اجرای آن و انتخاب خانم ها!!!!! به همان شکل اولیه است.
آیا همسر صیغه ای همیشه بیوه است؟ همیشه بی نان آور است؟ آیا زوجه صیغه ای جایگاه شان و منزلت همسر اول را پائین نمی آورد؟ .....
سوال سوم - محمد خدا در حکم خود رضایت همسر اول را در گرفتن زوجه ی دوم شرط دانسته. نمی دانم در مورد زوجه صیغه ای هم همینگونه است یا خیر؟
اما ؟اگر این چنین است:
آیا کدام همسری است که از ته دل راضی به این کار شده؟ اجبارش نکرده اند؟ آیا آبروداری نکرده؟ آیا...
سوال چهارم - اگر مرد توان آوردن فرزند را ندارد چرا باید زن تحمل کند و این حکم بر او جاری نیست.
مرد به دلیل تناوب نسل این کار را به انجام می رساند درست . اما زن. طبق خوی مادرانه ای که ژنتیکی و فطری و طبیعی است علاقه به فرزندی که از جنس خون و پوستش باشد دارد. چرا باید بر حریم دل پا گذاشت. اما حریم نسل را حفظ کرد؟
و و و و
حرف بسیار. اما؟

# نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 8:49  توسط روان نویس  | 

۩  طراح وبلاگ : روان نویس  ۩
« استفاده و کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است »