تبليغاتX
۩ اسیری در اثیری ۩
 
پان شهریسم

۩ پان شهریسم و پان شهریست ها ۩

 

اشاره

تا آنجا که من می دانم پان شهریسم در هیچ واژه نامه ای تعریف نشده است و تماما ساخته و  پرداخته ذهن من است . امیدوارم با این نوشتار گامی در جهت رفع این رفتار نکوهیده بردارم که روح بسیاری از روستاییان را پان شهریست ها آزرده می کنند .

 

و اما پان شهریست ها

این گونه افراد خود را تافته جدا بافته می بینند و بین شهری و روستایی تفاوت قائل اند ، در مخیله ذهن این قبیل ، شهری بودن وسیله ای است برای تمسخر و طرد دیگران (روستائیان) .

پان شهریسم  هنگامی ظهور یافت ، که رشد سریع مهاجرت ها به شهر صورت گرفت ، کسانی که تا چندی پیش روستایی بودند ، حالا به شهر آمده بودند و با تکنولوژی های نوین نیز آشنا شده و در کلام مختصر شهری شده بودند . این قبیل مست از باده شهری بودن از گذشته خویش فرار می کردند و همواره سعی بر آن داشتند که اصلیت خویش را پنهان سازند ، از این بین کسانی هم که به پول و مقامی دست یافته بودند بیشتر فخر می فروختند ، و خودنماتر بودند البته لارم به ذکر است که  همه مهاجرین این گونه نبوده و نیستند ، و روی سخن تنها با پان شهریست هاست. و نکته دیگر اینکه پان شهریست ها فقط روستاییان مهاجر نیستند و شهری ها را نیز شامل می شود .

پان شهریست پدیده ای است که غیر را (روستایی را) به دیده حقارت می نگرد و معیار سنجش او شهری و روستایی بودن است به گونه ای که انسان بودن خویش را از یاد برده است ، زیرا او فراموش کرده که ارزش هر شخص به خود اوست نه به شهری بودن یا روستایی بودن .

به زعم آنها می توان گفت که نهاد خودآگاه یک شخص اجتماعی و سالم ، هیچ گاه به او اجازه نمی دهد که با تمسخر دیگران به خودآرایی و خودپسندی بپردازد.

در دیگر کلام می توان گفت که برای یک انسان با فرهنگ و کسی که ادعای زیستن در دوره ای را دارد که ایدئولوژی ها از در و دیوار می بارد ، دیگر مسائلی نظیر رد پان شهریسم حل شده است.

در نظرگاه حقیر ، شهری بودن و روستایی بودن ملاک ارزیابی یک شخص نیست ، و نباید با دانستن هویت موطن شخص در رفتار خویش تغییری حاصل نمود. زیرا موقعیت جغرافیایی زیستی هر شخص نمی تواند معیاری برای رد و قبول وی باشد.

البته بعضی از پان شهریست ها ادعای فرهنگ دارند و با بی فرهنگ خواندن یک روستایی او را از خود می رانند ، در جواب باید گفت که فرهنگ ، واژه بسیار بزرگی است و مفهوم گسترده ای دارد، و در متن جامعه معنا می یابد ، لذا تنها به خاطر اینکه شخصی روستایی است نمی توان گفت که بی فرهنگ است ، زیرا او نیز فرهنگ جامعه کوچک خود را دارد و به اصول جامعه خویش پایبند است.

 

# نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 20:52  توسط روان نویس  | 

اعتراف به اشتباهات

۩ شهامت اعتراف به اشتباهات گذشته و حال ۩

 

واقعا خیلی خوب است که وقتی مرتکب اشتباهی می شویم به آن اعتراف کنیم ، که این کار برای بعضی ها سخت است. زیرا غرور آنها را جریحه دار می کند اما نباید این غرور کاذب آنها را از این عمل باز دارد ، انسان باید این شهامت را داشته باشد که وقتی اشتباه کرد بگوید اشتباه کردم ، و لازم نیست این اعتراف بیرونی باشد بلکه اگر درونی هم باشد خیلی خوب است ،

چند روز پیش مقاله ای می خواندم که در آن بزرگی ، به کارهایی که در گذشته می پنداشته نیک بوده اند حالا به این نتیجه رسیده بود که تمام رفتار و اعمالش در آن موقع ناصحیح بوده و ابراز پشیمانی می نمود ، که باعث شد ارادت من به ایشان بیشتر شود،

اما متاسفانه همه این طور نیستند و گاهی با این که می دانند حرف آنها حق نیست ، به طرفداری از گفتار گذشته خویش می پردازند و به جای اینکه از بسط آن فکر و ایدئولوژی جلوگیری کنند ، به جانبداری و بسط آن می پردازند،

نقل حکایت این قبیل ، حکایت "حرف مرد یکی بودن ملاست " ، این داستان را همه شنیده اید که روزی از ملا می پرسند که سنت چقدر است؟ می گوید فلان قدر ، بعد از چند سال باز این سوال را از وی می پرسند و باز ملا جواب چند سال پیشش را تکرار می کند . ملت که از تعارض آشکار سخنان ملا حیرت زده شده بودند ، علت این تعارض را جویا می شوند و ملا در جواب می گوید : "حرف مرد یکی ست ". گاهی ما نیز دچار این غرور کاذب می شویم و به جای قبول اشتباه خود ، به رد نظریات دیگران و جانبداری تعصب وار از پارادایم خویش می پردازیم ، و مجبور می شویم برای دفاع از خود ، بیشتر و بیشتر به استدلالات بی اساس بپردازیم ، که نتیجه آن نه تنها به نفع ما نیست بلکه به جهل ما نیز صحه گذاشته و از صحت گفتار وآرای ما نزد دیگران می کاهد ،

سقراط بر این عقیده بود که ما چیزی را به شخصی نمی آموزیم بلکه ما تنها نقش قابله ای را داریم که به زایش علم در طرف مقابل کمک می کنیم ، و انسان همه چیز را می داند ، فقط باید کسی برای بروز آن به وی کمک کند. مثلا سقراط با ارائه مثالی استدالال نظریه خود را پیش می برد که روزی از مردی می پرسد 2*2 چند می شود و شخص جواب غلطی به وی می دهد ، سقراط با رد جواب وی و در تعارض جواب وی می کوشد تا به راهنمایی هایش ، شخص حدس دیگری بزند ، این چرخه را آنقدر ادامه می دهد تا شخص با برطرف نمودن تعارض های گفتار خویش ، جواب درست را به سقراط می دهد ، به اصطلاح امروزی از روش دیالکتیکی استفاده می کند .

بنابراین اگر شخصی همچنان مصرانه بر اشتباه خویش اصرار ورزد می توان از روش دیالکتیکی استفاده نمود ، تا شخص هر بار با رد گفتار خویش به گفتار صواب و درست دست یابد.

 

# نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 23:17  توسط روان نویس  | 

جهل و انسان

۩ پدر جهل بسوزد که سوزاند ... ۩

 

اگر نیم نگاهی به تاریخ بیاندازیم می بینیم که در تمام اعصار ، همواره عده ای با جهل خویش موجب مشکلاتی شده اند و در این میان چه بزرگانی که قربانی جهل این قبیل شده اند . در تراژدی گالیله می بینیم که روحانیون کلیسا چگونه با جهل خویش باعث مرگ دانشمندی می شوند و دنیا را از نعمت چنین مردی محروم می کنند . در جای دیگر می بینیم که چگونه جهل بر مردمی چیره می شود و می آیند مردی را که جبهه عرفان و معرفت است به دار می آویزند ، بگونه ای که او را به فجیع ترین شکل ممکن به شهادت می رسانند . تنها به خاطر جمله ان الحق.

بشر همواره از جهل نسبی برخوردار بوده و تا به حال نتوانسته از آن رها بشود و هر عصری جاهل خاص خود را دارد . بدترین نوع جهل و مخرب ترین اش جهل یا بهتر است بگویم انحراف مذهبی ست . هر جا که کسانی خود را پیشکسوت دین نامیدند ، بعلت عدم شناخت کافی خود نسبت به دین مرتکب جنایاتی شده اند که خود می دانید . نمونه بارز این سخن ، شهادت امام علی (ع) است . خوارج خشکه مذهبی که ادعای دینداری داشته و کباده دین می کشیدند آمده اند یکی از عظیم ترین فاجعه های بشری در زمینه ترور را مرتکب شده اند که داغش هنوز برای مسلمانان زنده است .

ناصر خسرو در این زمینه می گوید :

از جهـــــل قویتر گنه چه باشد

خیره چه بری ظن که بیگناهی

اینکه این جهل تا به کی گریبان گیر بشر است ، خود قابل بحث است ، چرا که جهل در هر مقطعی از تاریخ وجود داشته و در اشکال گوناگون ظاهر شده است . گاهی در جلوه دین ، گاهی در جلوه علم و ... که هرکدام پیامدهایی داشته که بسیار گران تمام شده است . اما نکته قابل تاملی که اینجا هست این است که ما باید از جهل گذشته عبرت گرفته و مواظب باشیم که آنها را دوباره تکرار نکنیم چرا که تکرار دوباره یک عمل نادرست ، بی خردی است. زیرا در دوره قبل بشر به خاطر جهل نسبی خود مرتکب این عمل شده است حال اینکه این نسبیت رو به کمرنگی نهاده و بشر تجربه اش را کسب نموده . پس نبایست اشتباهات گذشته را تکرار کند.اما در عمل دیده می شود که بسیاری از ماها و حتی بسیاری از به ظاهر روشنفکران جامعه نیز دچار اشتباهات جبران ناپذیری می شوند که جای تامل دارد. و به نظر حقیر باز به جهل نسبی انسان ، و تکامل تدریجی انسان بر می گردد .

در آخر تنها با آوردن شعری ، سخن را به پایان می رسانم

آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب طرب خویش به افلاک رساند

آنکس که نداند و بداند که نداند

آنهم خرک لنگ بمنزل برساند

آنکس که بداند و نداند که بداند

بیدارش نمایید که بس خفته نماند

آنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب تا ابدالدهر بماند .

 

متن زیر را دوستان عزیزم در مورد مطلب جهل و انسان برای من نوشته اند

 که خواندنش خالی از لطف نیست

 

سعید بامحبت و دوست همیشگی (وبلاگ رویش):

جهل و یا به نوعی زیبا تر حماقت های فکری انسان ، گویی هیچ عصری از این تاریخ خالی نبوده انسانی که حتی در برابر خدا نیز به او شک کرده صدایش را شنید و باورش نکرد معجزه هایش را دید باور نکرد گویی که این حرص چیزی دارد که هیچ چیزی نمیتواند بر او غلبه کند . همین است که می توان گفت حتی هزار سالی دیگر نیز جهل همپای انسان پیش خواهد رفت و با اندیشه و تفکرش پیچیده تر خواهد شد، اما تضادی در همین نهفته است که آدمی را در مقابل رشد و تلاش قرار میدهد که برای اثبات حضورش بایسته که بیاموزد .

 

کریم دوست داشتنی و نقاد ظریف بین (شراره ها و شکوفه ها)

جهل چیز بدی است و به قول علی بزرگ ریشه همه تباهی ها بی خبری و نادانی است ولی جای تاسف این است که همه ما حتی احمق ترین احمق های جامعه خود را افرادی آگاه می دانند و یا تظاهر به دانایی می کنند و ژست بی نیازی از علم را به خود می گیرند و هیچ کس خودش را جاهل نمی داند و با فروتنی به جهل خود اعتراف نمی کند . جهل امروزه مثل ظلم چیز نامفهومی شده است . فراتر از آنچه گفته ای امروزه ما مجموعه های فراوانی از جهل داریم و نسبت به آنها حساسیت زیاد نداریم . جهل عبارت است از : هر نوع آگاهی وارونه ، تحلیل های غلط ، پیشداوری ، انگاره های خلاف واقعیت ، اطلاعات خام و جهت دار ، مطالب گزینشی با بزرگنمایی برخی نکات خاص که در واقع بزرگ نیستند ، ادعای علم و تخصص با وجود مدرک عالی و بدون تخصص و تجربه کافی ، بی نیازی از حقایق دین و اسطوره و افسانه خواندن آنها ، هر نوع پاسخ نامناسب به سوالات ، هر نوع اظهار نظر ناشیانه و نامربوط بدون مطالعه کافی ، هر نوع تحلیل احساسی و هیجانی غیر علمی ، هر نوع سفسطه در بحث و نقد و تحلیل ( اکثر تحلیلها به نوعی با سفسطه آمیخته است و لیست سفسطه ها در کتابهای جدید منطق بسیار طولانی است ) ، هر نوع تفکر مداربسته و یکسو نگرانه ، هر نوع اطلاعات ناتمام و مقدماتی که به حد نهایی نرسد و نتوان به آنها اعتماد کرد ، تکیه کردن روی اخبار و اطلاعات پراکنده و این که می گویند و مشهور است که.... و ....

 

امید با محبت  (وبلاگ دوخط)

باز دوباره یاد اون سوال خیلی مهم امتحانی افتادم. "چرا تاریخ می خوانیم؟" آره برای اینکه از جهل گذشتگان به علم و آگاهی برسیم. ولی راستی از تاریخ خواندن ما چند در صدش عبرته چند درصدش علم و آگاهیه؟ .

 

یاس عزیز (وبلاگ شبنم سحرگاهی)

دشمن دانا به از نادان دوست ... دشمن دانا بلندت می کند بر زمینت می زند نادان دوست .
مردمی هستند جاهل که خود را عالم ترین آدمها و عقل کل می دانند و در مقابل تحصیل کرده ها و مدرک گرفته هایی هم هستند در بعضی مسائل واقعا جاهلند حتی یک روابط ابتدایی اجتماعی را نمی دانند فکر می کنم فرهنگ و عادات ورسوم را دانستن هم به جاهلیت و علم داشتن بر می گرده .

 

گل آفتابگردان ، دوست محترم (وبلاگ گل آفتابگردان)

دربرابر دانایی مطلق ،جهل همواره گریبانگیر ماست:

تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم

 

يار بسيار محبت و دوست داشتني ام علي (وبلاگ آواي گلپا)

در این مورد اوحدی می گوید:

علم نور است جهل تاریکی

علم راهت برد بباریکی

جهل خوابست و علم بیداری

زآن نهانی و زین بیداری

 

از دوستان عزیز به خاطر نگارش نظرهای زیبایشان و لطف بی کرانشان ممنونم . (روان نویس)

 

# نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 21:41  توسط روان نویس  | 

لایه های ریاکاری

۩ ریا و ریاکاری و آثار آن در جامعه ۩

گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

تا ریــــــا ورزد و سالوس مسلمان نشـــــود

::حافظ::

 

ریا در لغت به معنای ظاهر سازی ، ساختگی و ظاهری ست .

به قول ناصرخسرو :

ای خردمند نگه کن به ره از چشم خرد

تا ببینی که بر این امت نادان چه ریاست .

ریا در هر جامعه ای مردود است، زیرا با اصول اخلاق سازگار نبوده و از رذایل اخلاقی محسوب می شود   

بعضی از قالب های ریا در جامعه :

1 – ریا در معاملات :

از آن با عنوان زبان بازی ، زبان چرب و بازاریابی یاد می شود . یعنی در واقع در معاملات با ظاهر سازی و استفاده از حس اعتماد مشتری به فروش کالای مورد نظر خود می پردازند .

2 – ریا در کار :

همان از سر کار در رفتن است . یعنی اینکه کسی که با دلایل دروغین و با تکیه بر ظواهر ، از انجام کاری سر باز می زند.

3 – ریا در عشق :

یعنی وفادار نبودن به عشق (بیشتر زناشویی) ، و زیر سوال بردن عصمت عشق . و به عبارت دیگر یعنی در عشق و تعهد کسی بودن و خیانت به معشوق .

4 – ریا در دین :

حاجی های جانماز آب کش و در عین حال فاسد .

حافظ بیت زیبایی برای این قبیل سروده است :

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

5 – ریا در احسان :

یعنی بخشش و عطا نمودن به دیگری با قصدی بغیر از رضای خدا (برای مذهبی ها) ، یا بغیر از حس انسان دوستی (برای غیر مذهبی ها) .

 در این زمینه ناصرخسرو می فرماید :

اگر احسان کنی با مستحق کن

نـــه از روی ریا، از بهــــر حق کن.

6 – ریا در محبت ورزیدن به نزدیکان :

یعنی محبت ورزیدن به یکی از نزدیکان در حالتی که هدف ، خالص نباشد . معمولا بدهکارها در این مواقع به یاد پدر و مادر ، و نزدیکان خود می افتند و ... که خود بهتر می دانید . در این نوع ریا ، هدف معمولا یا اقتصادی است یا ارزشی . یک ضرب المثل عامیانه هست که حتما شنیده اید : تا پول داری رفیقتم ، عاشق بند کیفتم .

7 – ریا در عزاداری غیر مذهبی :

معمولا در مرگ عزیزان دیده می شود که اینگونه افراد برای همدلی یا شاید منافع دیگر ، بی قراری نموده و با آشفته نشان دادن خود پیش اطرافیان ، اهداف خود را پیش می برند .

8 – ریا در عزاداری مذهبی :

همان مداحان سینه چاک اهل بیت است که با ضجه های پی در پی خود از برکت روزهای عزاداری معصومین چه پولها که به جیب نمی زنند. (البته جرء نمونه کل نیست و کل نیز نمونه جزء نیست.)

9 – ریا در ارتباط :

چاپلوسی بهترین تعبیر برای این مفهوم است .

10 – ریا در سیاست :

یعنی در حزب و نهادی بودن تنها برای حفظ یا بدست آوردن منافع ، بگونه ای که علاقه ای نسبت به آرمانهای آن حزب یا نهاد نداشته و تنها برای تحقق اهداف فردی به عضویت در آنها درآمده باشید .

 

اگر بخواهم لیستی از ریاکاری هایی که ما نیز آگاهانه و ناآگاهانه مرتکب آنها می شویم لیست کنم . شاید از حوصله تان خارج گردد.

بیایید با خودمان صادق باشیم . کدامیک از ما تابه حال ریاکاری نکرده ایم و اگر هم مرتکب آن شده ایم طلب استغفار کرده ایم . بسیاری از ریاکاری های فوق و بعضا شمار زیادی که در آنجا ذکر نشده است توسط ما و اطرافیان ما روزمره رخ می دهد .

اما ما نه تنها آنها را بد نمی دانیم بلکه آنها را جزء عرف جامعه دانسته و با استفاده از آنها کارهای خود را پیش می بریم . در ادارات مشاهده می شود که با زیراب زدن این و آن و خودجلوه گری ، منصب های گوناگون کسب می شود . و با ریا در محبت ، و استفاده از حس محبت و حس انسان دوستی اطرافیان به پیشبرد اهداف کمک می شود.

در بالا این جمله را آورده ام اما بعلت اهمیت آن شایسته می دانم که دوباره آن را مطرح سازم :

یکی از رذایل اخلاقی که بسیار نکوهش شده است همین ریا و ریاکاری است . زیرا بنیاد اعتماد را بر باد می دهد و در جامعه ای که اعتماد از آن سلب می شود ، جنگلی می شود که قانون خاص خود را دارد زیرا هیچ کس به قول عامیانه حتی به خودش هم اعتماد ندارد .

در جوامع قبیلگی شاید یکی از نکات ممتازی که دیده می شود همین حس اعتماد آنها به هم است که باعث می شود آنها تبدیل به یک ملت واحد شوند تا هم در مشکلات یاری رسان هم باشند و هم در دلخوشی ها سهیم یکدیگر. که متاسفانه این حس اعتماد در جامعه ما در اثر همین ریاکاری ها ، بسی کم رنگ شده است .

 

 

# نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 16:32  توسط روان نویس  | 

۩  طراح وبلاگ : روان نویس  ۩
« استفاده و کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است »