|
|
|
|
|
:: خیابان های بی طرف :: خدا را می شود در بند بند خیابان های شهر جست دید... حتی خیابان هایی که بی طرف می روند و می آیند... چشمان بسته هیچ گاه نشانه خوبی برای ندیدن نیست... گیرم به چشمان ات دروغ گفتی با لرزش دستان ات دل ات چی می کنی...؟ عمقِ دستان ات را گود بالا بگیر مطمئن باش عاشقانه کسی سال هاست تو را می خواند... سال هایی که حتی نبودی! سال هایی که هنوز «ایسم» ها چشمانِ اعتقادت را پر نکرده بود و بهانه ای برای عاشق شدن داشتی... 7-8-88 ساعت 12:00 صبح
|
||
|
#
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 12:3 توسط روان نویس
|
|
||
|
|
|
|
|
:: دياناي :: (6۵) ديروز ردِ لكهاي را در آستينم گرفتم و فكر كردم؛ «ننگِ» معروف است نه! ردِ خونِ انساني بود كه كشته بودماش و دياِناِياَش نمیدانم چرا شبيهِ خودم بود!!
|
||
|
#
نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 7:10 توسط روان نویس
|
|
||
|
|
بهانهي بودن... |
|
|
:: بهانهيِ بودن :: با بهانه سالها زندگي كردم راه رفتم ايستادم برگشتم بيتو اما... اي بهانهيِ بودنام نيستم...
|
||
|
#
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 21:49 توسط روان نویس
|
|
||
|
|
62 |
|
|
:: 62 :: (62) گنجشكها هم آبِ تصفيه شده را دوست دارند باور كن! لبهايِ تشنهشان را ظهرها لبِ شيرِ آب ديدهام...
(11) تو از كدام پنجره ميآيي؟ كه آسمانِ حرفهايات اينقدر نيليست... |
||
|
#
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 10:17 توسط روان نویس
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
#
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 20:12 توسط روان نویس
|
|
||
|
|
خط روی خط |
|
|
:: خط روي خط ::
به من بگو خطِ سرنوشتِ ما را با كدام خطكش كشيدهاند... كه اينقدر كماني به نظر ميرسد پرگارِ وجودِ ما را حولِ كدام جامِ مست؛ چرخاندهاند كه سالهاست دورِ خودمان ميگرديم... به من بگو... |
||
|
#
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 21:44 توسط روان نویس
|
|
||
|
|
سكوت |
|
|
:: سكوت :: صبر كن كمي از شنيدنهايات در دهانِ من هنوز جا مانده است... ميخواهم واژههايام را از نو بچينم شايد گنجشكهايِ پشتِ پنجره برگردند...
|
||
|
#
نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 21:19 توسط روان نویس
|
|
||
| ۩ طراح وبلاگ : روان نویس ۩ |
| «
استفاده و
کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است » |