تبليغاتX
۩ اسیری در اثیری ۩
 
             
# نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 20:12  توسط روان نویس  | 

خط روی خط

::‌ خط روي خط ::

 

به من بگو

خطِ سرنوشتِ ما را

با كدام خط‌كش كشيده‌اند...

كه اين‌قدر كماني به نظر مي‌رسد

پرگارِ وجودِ ما را حولِ كدام جامِ مست؛ چرخانده‌اند

كه سال‌هاست دورِ خودمان مي‌گرديم...

به من بگو...

# نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 21:44  توسط روان نویس  | 

سكوت

:: سكوت ::

صبر كن

كمي از شنيدن‌هاي‌ات

در دهانِ من

هنوز

جا مانده است...

مي‌خواهم واژه‌هاي‌ام را از نو بچينم

شايد گنجشك‌هايِ پشتِ پنجره برگردند...

# نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 21:19  توسط روان نویس  | 

شاعران دنیا

:: شاعرانِ دنيا ::

 

مادرم مي‌گويد

اولين واژه اي كه گفته‌ام

شبيه ترانه بوده است

و نمي‌داند

كودكان تنها شاعرانِ روزگارند

كه معنايِ بودن را مي‌فهمند...

 

# نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 22:59  توسط روان نویس  | 

شبیه نبودن ها

:: شبیه نبودن‌ها ::

 

(15)

شبيهِ نمي‌دانم‌هايِ خود شده‌اي

با لكه‌هايِ ابهامِ گونه‌هاي‌ات

دستِ هر جوابي را كه گرفته‌اي

دست‌هاي‌ات بالا آورده‌اند

و سؤال‌هايِ بي‌پاسخِ بسياري

در ردِ نگاه‌ات جا مانده است...

 
# نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 3:37  توسط روان نویس  | 

ساعت

 

(34)

تمامِ ساعت‌هايِ جهان هم كه بايستند؛

باز هم اين جهان گردِ خودش مي‌چرخد...

 

# نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 14:23  توسط روان نویس  | 

جام تهی...

:: جامِ تهي ::

(3)

بايد سر كشيد

دنيايي را كه به غلط ساخته‌ايم...

(93)

راستي

كدام پرنده را مي‌شناسي كه وقت‌شناس باشد؟

جز زاغ‌هايي

كه گيلاس‌مان را صبح‌ها سياه مي‌كنند

 

# نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 12:22  توسط روان نویس  | 

۩  طراح وبلاگ : روان نویس  ۩
« استفاده و کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است »